دسته‌بندی‌ها

  • منتشر شده در چهارشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۱۷
بخور تا توانی به بازوی خویش فارسی یازدهم

بخور تا توانی به بازوی خویش فارسی یازدهم

بخور تا توانی به بازوی خویش / که سعیت بود در ترازوی خویش | BaharIran Newspaper

این ضرب المثل به این معنی است که تا توان داری، به کوش با کمک زور و بازوی خودروزی‌ات را بدست بیاوری که تلاش و موفقیت تو درسایه خواست خودت است .

در این بود درویش شوریده رنگکه شیری برآمد شغالی به چنگ…آن درویش شوریده حال ، در اندیشه بود که شیری پدیدار شد که شغالی را به چنگال گرفتهبود. شیر، شغال بیچاره را خورد. از خوراک شیر، مقدارکمی باقی ماند که روباه با خوردنآن سیر شد. روز دیگر، باز هم اتفاقی از این دست رخ داد که بدان وسیله، آن کسی کهروزی روباه را فراهم می‌آورد (خداوند) مقدار غذای لازم برای یک روز روباه را به اودادیقین مرد را دیده بینده کردشد و تکیه بر آفریننده کرددرویش دنیای دیگری در پیش چشمش نمایان گردید و گفت خداوند روزی مرا خواهدرساند؛ از این به بعد، همانند مورچه‌ای به گوشه‌ای خواهم نشست. چرا که فیل ‌هاروزی خود را از زور بازویشان بدست نیاوردند. مدتی، چانه‌اش را به یقه‌اش فرو برد تاخداوند بخشاینده از دست غیب روزی او را بفرستد. نه غریبه و نه دوست، هیچکس (به اوکمکی نکرد) همانند چنگ، چیزی جز رگ و استخوان و پوست از او باقی نماند .چو صبرش نماند از ضعیفی و هوشز دیوار محرابش آمد به گوشهنگامی که از شدت ضعف، صبر و طاقتش را از دست داد و بیهوش شد، صدایی از دیوارمحراب به گوشش رسید:برو شیر درنده باش ای دغلمینداز خود را چو روباه شل

ای آدم مزور و حیله‌گر! برو و همانند شیر درنده باش؛ خودت را همانند یک روباه شل برزمین نیندا ز آنقدر سعی و تلاش کن که همانند شیر، از تو هم چیزی باقی بماند (بیشتر ازروزی خودت بدست آوری) چرا خودت را همانند روباه به ته مانده غذای دیگران سیرکنی؟

کسی که همانند شیر قوی است اگر همانند روباه خودش را بر زمین بیندازد، سگ هم به اوشرف دارد و از او بهتر استبه چنگ آر و با دیگران نوش کننه بر فضله دیگران گوش کنروزی خود را به چنگ بیاور و آن را به همراه دیگران بخور نه اینکه منتظر ته ‌ماندهغذای دیگران باش تا توان داری، با کمک زور بازوی خودت روزی‌ات را بدست بیاور کهتلاش تو در ترازوی تو قرار می ‌گیرد.چو مردان ببر رنج و راحت رسانمخنث خورد دسترنج کسانهمانند مردان، رنج و سختی بکش و مایه راحتی و آسایش دیگران باش. مرد بی‌غیرتاست که غذایش را از دسترنج دیگران بدست می ‌آورد .خدا را بر آن بنده بخشایش استکه خلق از وجودش در آسایش استخداوند به آن بنده‌ای می ‌بخشد که مردم از وجود او در آسایش باشند (مایه آسایش دیگرانباشد)کسی نیک بیند به هر دو سرایکه نیکی رساند به خلق خدای-کسی در دنیا و آخرت خوشی می‌بیند که به خلق خدا نیکی کند. بخشندگی نشانه خردمندیاست.بخـــور تا توانی به بازوی خویش / کــــه سعیت بود در ترازوی خویشتا می ‌توانی از درآمد بازوی خودت غذا بخور، چرا که سعی و تلاش خودت میزان وسنجش رفاهت خواهد بود. به عبارت دیگر ؛ کسی که در سرش مغز و عقل دارد به دیگراننیکی می‌کند؛ زیرا آنان که نادان و بی مغز هستند فرومایه و بی خردند.

( عنوان اثر فوق « احسان » نام دارد که در باب دوم بوستان سعدی آورده شده است وپیام آن( رستگاری انسان بخشنده) است .

bahariran.com

bahariran.com .

وبلاگ فارسی23

   در این قسمت برای شما معنی شعر درس اول فارسی یازدهم با عنوان نیکی رو قرار دادیم ! این شعر رو حتما باید با تمامی آرایه هاش خوب خوب خوب یادبگیرید تا بتونید تو امتحانات و پرسش های معلم ها و تست ها ازش بر بیاید ! همچنین از معلما خواهش میکنیم از شعر رو به صورت کامل و جامع ! به بروبَچز درس بدن تا خوب یادبگیرن. خب وقت رو تلف نکنیم و بریم سراغ معنی شعر درس اول فارسی یازدهم ، نیکی !

نیکی

یکی روبهی دید بی دست و پای

فرو ماند در لطف و صنع خدای

قلمرو زبانی: صُنع:آفرینش، احسان / فروماند: تعجب کرد.قلمرو ادبی: دست و پا / لطف و صنع: مراعات نظیر.قلمرو فکری: شخصی روباه بی دست و پایی را دید و از لطف خدا شگفت زده شده بود که چگونه او بدون داشتن امکانات، روزی کسب می‌کند.

که چون زندگانی به سر می‌برد؟

بدین دست و پای از کجا می‌خورد؟

قلمرو زبانی: به سر می‌برد: فعل مرکبقلمرو ادبی: دست و پا: مراعات‌نظیرقلمرو فکری: که چگونه زندگی خود را پیش می‌برد و با این وضعیت دست و پا از کجا روزی به دست می‌آورد؟

در این بود درویش شوریده رنگ

که شیری برآمد شغالی به چنگ

قلمرو زبانی: شوریده رنگ: آشفته، دگرگون، منقلب.صفت غیرساده (وندی - مرکب)/ برآمدن: بیرون آمدن. در درس دوم (قاضی بست) می‌خوانید: پس از یک ساعت، برآمد و گفت «ای بوالفضل، تورا امیر می بخوانَد.»قلمرو ادبی: شغال و شیر: مراعات نظیر / چنگ و رنگ: جناس ناهمسان اختلافیقلمرو فکری: درویش شوریده رنگ در این فکر بود که در همان لحظه شیری با شغالی به چنگ از بیشه بیرون آمد.

شغال نگون بخت را شیر خورد

بماند آن چه روباه از آن سیر خورد

قلمرو زبانی: نگون بخت: بدبخت، بیچاره. صفت مرکب.قلمرو ادبی: شیر و سیر: جناس ناهمسان اختلافیقلمرو فکری: روباه از باقی ماندهٔ غذای شیر، خود را سیر کرد.

دگر روز باز اتّفاق اوفتاد

که روزی رسان قوت روزش بداد

قلمرو زبانی: قوت: خوردنی، طعام / «ش» در روزش، ضمیر متصل که نقش اضافی دارد./ روزدگر: ترکیب وصفی مقلوب، روز دیگر.قلمرو فکری: دیگر روز، دوباره، اتفاق تازه‌ای روی داد و خداوند روزی رسان به گونه‌ای دیگر، روزی او را رساند.

یقین، مرد را دیده بیننده کرد

شد و تکیه بر آفریننده کرد

قلمرو زبانی: یقین: هم می‌تواند «قید» باشد و هم در جایگاه نهاد که با توضیح دکتر غلامحسین یوسفی به نظر می‌رسد در نقش نهادی به کار رود، درست‌تر است. و در این صورت «را» نقش مفعولی دارد و در صورت قید بودن «را» فک اضافه است. دیدهٔ مرد/ شد: به معنی رفت و فعل اسنادی نیست.قلمرو ادبی: دیده: چشم، رؤیت شده، ایهام تناسب دارد. / دیده و بیننده: مراعات نظیر/ مرد: مجازاً انسانقلمرو فکری: «ایمان قلبی (به قدرت خداوند) چشم دل مرد را بینا کرد.» پس رفت و دست از کار و تلاش برداشت و توکل بر خداوند کرد. یا [یقیناً آنچه که دیده بود، مرد را آگاه کرد.] به نوعی، یادآور این حکایت است که: مردی بادیه نشین شنیده بود پیامبر می‌گویند باید به خدا توکل کرد (کارها را باید به خدا واگذار کرد) او نیز بی آنکه مغز سخن را دریابد، شتران خویش را در صحرا به امان خدا رها کرد و به شهر آمد. چون پیامبر او را در مسجد دید، گفت: پس شترانت را چه کردی؟ گفت توکل بر خدا کردم و آمدم. رسول فرمودند: اعِْقل و توکّل یعنی شترانت را ببند و پس توکل کن. و معنی این سخن رسول این است که انسان نخست باید بر مبانی عقلانی کارِ خود را بکند و پس به خدا توکل کند؛ یعنی که هرآنچه می‌کند، باید به خدا بپیوندد که بی او همه چیز ابتر است.

کز این پس به کنجی نشینم چو مور

که روزی نخوردند پیلان به زور

قلمرو زبانی: کنج: گوشه/ نشینم: می‌نشینم، مضارع اخباری / خوردند: فعل ماضی در معنی مضارع اخباری نمی خورند.قلمرو ادبی: مور و زور: جناس ناهمسان اختلافی/ چو مور: تشبیه، چو: ادات شباهت.قلمرو فکری: من نیز از این پس در گوشه‌ای مانند مور می‌نشینم؛ زیرا که زورمندان، نه به زورِ بازوی خود روزی به دست می‌آورند بلکه خداوند روزی آنها را می‌رساند. مفهوم: پس به دست آوردن روزی به زور و توانمندی نیست.

زنخدان فرو برد چندی به جیب

که بخشنده روزی فرستد ز غیب

قلمرو زبانی: زنخدان: چانه/ جَیب: گریبان، یقهٔ پیراهن. آن قسمت از جامه که اطراف گردن را می‌گیرد.قلمرو ادبی: «زنخدان به جیب فروبردن؛ یعنی چانه در گریبان بردن: کنایه از به تفکر فرورفتن و در اینجا نشستن و کوشش نکردن نیز مقصود است» جیب و غیب: جناس ناهمسان اختلافی / تلمیح به آیهٔ «ان الله هوالرزاق ذوالقوة المتین.»قلمرو فکری: چند گاهی به فکر فرو رفت و تلاشی نکرد، به این امید که خداوند روزی رسان است. 

نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست

چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

قلمرو زبانی: تیمار خوردن؛ یعنی غمخواری کردن. / «ش» در خوردش و چنگش نقش مضاف الیهی دارد و جهش ضمیر است. [تیمارش پوستش، رگش و...]قلمرو ادبی: رگ، استخوان و پوست: مراعات نظیر / دوست و پوست: جناس ناهمسان اختلافیقلمرو فکری: نه آشنا غم او را خورد و و نه بیگانه. هیچ یک از او غمخواری نکردند و [این شد که] مانند چنگ بسیار نحیف و لاغر شد.

چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش

ز دیوار محرابش آمد به گوش:

قلمرو زبانی: «ش» در صبرش: متمم و در محرابش: مضاف الیه (جهش ضمیر) گوششقلمرو ادبی: هوش و گوش: جناس ناهمسان اختلافیقلمرو فکری: وقتی به سبب ناتوانی و ضعف بدنی [کاملا] بی طاقت شد، از محراب [گوشهٔ دیوار] خطابی به گوشش آمد.

برو شیر درنده باش، ای دَغَل

مینداز خود را چو روباه شَل

قلمرو زبانی: دَغَل: تنبل، کسی که ناراستی کند، مکر و حیله. (دغل: در اصل کسی که چیزی را برای گمراهی خریدار تغییر می‌دهد.)قلمرو ادبی: شیر و روباه: مراعات نظیر و تقابل / تشبیه: مانند شیردرنده و روباه شل.قلمرو فکری: ای تنبل، برو به مانند شیر درنده باش و تلاش کن و به مانند روباه ضعیف و ناتوان ، تنبلی پیشه نکن.

چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر

چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟

قلمرو زبانی: وامانده: پس مانده/ مانَد: بماند، مضارع التزامی.قلمرو ادبی: واج آرایی: صامت چ/ تشبیه/ شیر و سیر: جناس ناهمسان اختلافی/ چه باشی: نباش: استفهام انکاری.قلمرو فکری: آن چنان بکوش که از تو چیزی برای دیگران (ضعیف‌ترها و آنان که توان کار کردن ندارند) بماند؛ مانند شیر که از او چیزی برای روباه ماند.

بخور تا توانی به بازوی خویش

که سعیت بود در ترازوی خویش

قلمرو زبانی: توانی: مضارع اخباری.قلمرو ادبی: بازو: مجازاًَ قدرت، تلاش./ سعی‌ات بود در ترازوی خویش: کنایه از اینکه نتیجه کار و تلاشت به خودت برمی‌گردد. تلمیح به آیهٔ «ان لیس للانسان الا ماسعی»قلمرو فکری: از قدرت و نیروی خودت استفاده کن؛ «زیرا نتیجهٔ کوشش تو، عاید خودت خواهد شد.» و به گفتهٔ سعدی: هرکه نان ازعمل خویش خورد / منت حاتم طائی نبرد.

بگیر ای جوان دست درویش پیر

نه خود را بیگفن که دستم بگیر

قلمرو زبانی: جابه جایی ارکان جمله در مصرع اول با مقدم شدن فعل (شیوهٔ بلاغی)قلمرو ادبی: پیر و جوان: تضاد / دست گرفتن:کنایه از یاری و کمک کردن / خود را افکندن: خود را به ناتوانی زدن.قلمرو فکری: ای جوان باید به درماندگان و ناتوانان کمک کنی و خودت را افکنده و خوار و ذلیل و مایهٔ ترحّم دیگران نسازی.

خدا را بر آن بنده بخشایش است

که خلق از وجودش در آسایش است

قلمرو زبانی: بخشش و بخشایش: «بخش» از مصدر «بخشیدن» و «بخشا» از مصدر «بخشاییدن». بخشیدن یعنی تقسیم کردن و دادن و بخشاییدن یعنی درگذشتن و عفو کردن و رحم کردنقلمرو ادبی: خدا، خلق، بخشایش و بنده: مراعات نظیر / واج آرایی: صامت «ش» / تلمیح به حدیث «المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده»قلمرو فکری: خداوند نسبت به آن بنده‌ای لطف و بخشش دارد که دیگران از وجود او در آسایش و راحتی باشند.

کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست

که دون همتانند بی مغز و پوست

قلمرو زبانی: «و»در اینجا برای همراهی است؛ یعنی بی مغز و تنها با پوست. / «که» برای تعلیل.قلمرو ادبی: سر: مجاز از کل وجود / مغز: مجازاً عقل و اندیشه / پوست: مجازاً ظاهر/ مغز، سر و پوست: مراعات نظیر / پوست و مغز: تضادقلمرو فکری: آنکه صاحب مغز و اندیشه است البته کریم هم هست (اندیشمندان، بخشندگانند)؛ زیرا که بی اراده‌ها و راحت طلبان اهل اندیشه نیستند و تنها پوست و ظاهری از انسان بودن را دارند.

کسی نیک بیند به هر دو سرای

که نیکی رساند به خلق خدای

بوستان سعدی

قلمرو زبانی: بیند: می‌بیند، مضارع اخباری / رساند: برساند،مضارع التزامیقلمرو ادبی: سرای: استعاره از دنیا و آخرت / تلمیح به آیهٔ «فمن یعمل مثقال ذره خیرا یَرَه» و نیز تلمیح به حدیث «الدّنیا مزرعه الاخِره»قلمرو فکری: آن کسی در هر دو جهان رستگار می‌شود که دستِ دیگران را در این جهان بگیرد.

کـــارگــاه مـتن پــژوهــی

شیوه 2 :

✅متن شعر نیکی درس اول یازدهم

1) یکی روبهی دید بی دست و پای فرو ماند در لطف و صنع خدای

2) که چون زندگانی به سر می‌برد؟ بدین دست و پای از کجا می‌خورد؟

3) در این بود درویش شوریده رنگ که شیری در آمد شغالی به چنگ

4) شغال نگون بخت را شیر خورد بماند آنچه روباه از آن سیر خورد

5) دگر روز باز اتفاق اوفتاد که روزی رسان قوت روزش بداد

6) یقین، مرد را دیده بیننده کرد شد و تکیه بر آفریننده کرد

7) کزین پس به کنجی نشینم چو مور که روزی نخوردند پیلان به زور

8) زنخدان فرو برد چندی به جیب که بخشنده روزی فرستد ز غیب

9) نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

10) چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش ز دیوار محرابش آمد به گوش

11) برو شیر درنده باش، ای دغل مینداز خود را چو روباه شل

12) چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟

13) بخور تا توانی به بازوی خویش که سعیت بود در ترازوی خویش

14) بگیر ای جوان دست درویش پیر نه خود را بیفکن که دستم بگیر

15) خدا را بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است

16) کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست که دون همتانند بی مغز و پوست

17) کسی نیک بیند به هر دو سرای که نیکیرساند به خلق خدای

✅ترجمه شعر نیکیدرس اول یازدهم

1) شخصی، یک روباه ناتوان و بی دست وپا را دید و از این آفریده و لطف خدا متحیّر شد.

2) که این روباه معلول چگونه روزگار خود را ادامه می دهد؟ و با این وضعیت از کجا می خورد؟ (با این وضعیت چگونه غذا به دست می آورد؟)

3) درویش آشفته حال در این حیرت بود که ناگهان شیری که شغالی را صید کرده بود وارد شد.

4) شیر، شغال بدبخت را خورد و روباه از آنچه باقی مانده بود، خورد تا سیر شد.

5) روز دیگر همین اتّفاق پیش آمد که خداوند روزی رسان، خوراک و غذای روباه (به نحوی و با حادثهای) را به او رساند.

6) چشمان مرد با این یقین بینا شد (به آگاهی رسید)، رفت و به خداوند آفریننده اعتماد و تکیه کرد.

7) (درویش با خود گفت:) از این به بعد مانند مورچه ای در گوش های می نشینم، چرا که حیوانات بزرگ و درّنده به زور و قدرت خود روزی نمی خورند. (خداوند روزی آن ها را می رساند.)

8) درویش مدتی چانه اش را در گریبان خود پایین آورد (گوشه نشینی عزلت گزید) و اعتقاد داشت که خداوند بخشنده رزق او را از غیب و پنهان می فرستد.

9) نه غریبه و نه دوست، هی چکس به فکر او نیفتاد (غذایی برای او نیاورد) تا این که از شدّت ضعف، مثل چنگ، رگ و استخوان و پوستش ماند. (لاغر و نحیف شد.)

10) وقتی که از ضعف و ناتوانی صبر و هوش برایش باقی نمانده بود، از دیوار محراب این صدا به گوشش رسید:

11) ای انسان مکّار و تنبل برو و مانند شیر درّنده باش (خودت شکارکن) و خود را مانند روباه معلول به گوش های نینداز.

12) چنان سعی و تلاش کن که مثل شیر از تو چیزی باقی بماند تا بقیه بهر همند شوند، چرا مانند روباه به باقی ماندة غذای دیگری سیر می شوی و خود را راضی می کنی؟

13) تا زمانی که می توانی از درآمد بازوی خودت غذا بخور، چرا که سعی و تلاش خودت میزان و سنجش اعمالت خواهد بود.

14) ای جوان دست پیرمرد درویش را بگیر (به او کمک کن) نه این که خودت را بیندازی و ناتوان جلوه بدهی تا دستت را بگیرد و او به تو کمک کند.

15) خدا بر آن بنده اش لطف و احسان می کند که مردم از وجود او در آسایش و راحتی باشند.

16) آن کسی که در سر مغز و عقل دارد به دیگران کرم و احسان می کند، زیرا آنان که نادان و ب یمغز هستند بدون همّت و تلاشند.

17) کسی در دو جهان لطف و احسان خدا را می بیند که به مخلوقات خدا نیکی و احسان کند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

معنی شعر یکی روبهی دید بی دست و پای . . . .

معنی تمام و کمال شعر نیکی از سروده های سعدی شیرازی در کتاب بوستان است را خوب بخوانید و امیدوارم در امتحان نمره خوبی بیاورید.

   ✅معنی کلمات شعر نیکی

     ✅ نکته های دستور زبان شعر نیکی

???? شوریده رنگ: صفت مرکب

???? روزی رسان: صفت جانشین موصوف، خداوند

???? «ش » در محرابش مضاف الیه. در اصل: از دیوار محراب به گوش او آمد.

???? که: «که » تعلیل: زیرا که

???? خدا را : «را » فکّ اضافه= بخشایش خدا بر آن بنده است که … . 

   ✅ آرایه های ادبی شعر نیکی

???? بیت 1: دست و پای: تناسب فروماندن: متحیر شدن

یدست و پا: کنایه از عاجز و ناتوان بودن

???? بیت 3: شیر و شغال: تناسب نغمۀ حروف یا واج آرایی: حرف «ش »

رنگ و چنگ: جناس* ناقص اختلافی حرف اول

????بیت 4: تناسب: شغال، شیر، روباه شیر و سیر: جناس ناقص اختلافی حرف اول

???? بیت 5: روز و روزی: جناس ناقص افزایشی در حرف آخر

???? بیت 6: بیننده کردن: کنایه از آگاه و هوشیار کردن، متوجه کردن.

???? بیت 7: تشبیه: من)درویش( مانند مور)مورچه( در گوشه گیری.

???? بیت 8: زنخدان به جِیب فرو بردن: کنایه از تفکر و تأمل جیب و غیب: جناس ناقص اختلافی در حرف اول

???? بیت 9: او مانند ساز چنگ شد: تشبیه

دوست و پوست: جناس ناقص اختلافی حرف اول

رگ، استخوان، پوست: مراعات النظیر یا تناسب

???? بیت 10 : هوش و گوش: جناس ناقص اختلافی حرف اول

???? بیت 12 : تشبیه: تو مانند شیر) در تلاش( شیر و سیر: جناس ناقص اختلافی حرف اول

???? بیت 13 : سعی در ترازوی خویش بودن: کنایه از حاصل و بهرۀ چیزی شامل حال خود فرد شدن بازو: مجاز از قدرت

تلمیح به آیۀ 39 سوره نجم: و أن لیس للإنسان إلّ ما سعی: نیست برای انسان جز آنچه برای آن می کوشد.

???? بیت 14 : دست کسی را گرفتن: کنایه از یاری دادن به دیگران

خود را افکندن: کنایه از اظهار ضعف و درماندگی کردن

???? بیت 16 : سر و در: جناس ناهمسان)اختلافی( حرف اول اوست و پوست: جناس ناهمسان

سر: مجاز از انسان / مغز و سر: تناسب

????بیت 17 : سرا: مجاز از جهان

   ✅ توضیح آرایه جناس

جناس به کاربردن کلماتی است که در «همه » یا «بعضی از حروف » به نوعی با یکدیگر اشتراک داشته باشند.

انواع جناس:

همسان یا تام: کلماتی که در ظاهر مشترک هستند اما در معنا متفاوت اند.مانند: روان)روح( / روان (جاری) ناهمسان یا ناقص :

farsi23.blog.ir

farsi23.blog.ir .

 

 

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب

مطالب تصادفی