دسته‌بندی‌ها

  • منتشر شده در دوشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۲۲
ولیعهد فتحعلی شاه و فرمانده سپاه ایران در جریان جنگ با روسیه که بود

ولیعهد فتحعلی شاه و فرمانده سپاه ایران در جریان جنگ با روسیه که بود

جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار

ولیعهد فتحعلی شاه و فرمانده سپاه ایران در جریان جنگ با روسیه که بود

جنگ‌های ایران و روسیه، یا جنگ ایران و روس، نامی است که به دو جنگ بزرگ بین ایران و روسیه تزاری در یک دوره ۲۵ ساله در زمان پادشاهی فتح‌علی‌شاه قاجار داده شده‌است. این جنگ‌ها با شکست ایران از روسیه پایان یافت و بخش‌هایی از ایران (قفقاز - آناتولی شرقی (ترکیه) و ترکمنستان امروزی) به قلمرو امپراتوری روسیه پیوست.

زمینهٔ تاریخی[ویرایش]

جهان در سدهٔ نوزدهم[ویرایش]

سدهٔ نوزدهم عصرِ شتاب فزایندهٔ کشف و اختراع علمی بود که با پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای در رشته‌های ریاضیات، فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی، برق و متالورژی ایجاد شد و زمینهٔ پیشرفت‌های تکنولوژیکی سدهٔ بیستم را فراهم کرد.[۱] انقلاب صنعتی در بریتانیا آغاز شد و به قارهٔ اروپا، آمریکای شمالی و ژاپن گسترش یافت.[۲] دوران ویکتوریا به‌خاطر به‌کار گرفتن کودکان خردسال در کارخانه‌ها و معادن، و همچنین هنجارهای اجتماعی سختگیرانه در رابطه با تمایلات جنسی و نقش‌های جنسیتی، بدنام بود.[نیازمند منبع] ژاپن به دنبال اصلاحات مِیجی، برنامهٔ مدرن‌سازی سریعی را قبل از شکست دادن چینِ تحت فرمانرواییِ سلسلهٔ چینگ، در جنگ اول چین و ژاپن آغاز کرد.[۳] اولین لوازم الکترونیکی در سدهٔ نوزدهم با معرفی رلهٔ الکتریکی در سال ۱۸۳۵ م، تلگراف و پروتکل کد مورس در سال ۱۸۳۷ م، اولین تماس تلفنی در سال ۱۸۷۶ م و اولین لامپ کاربردی در سال ۱۸۷۸ م پدیدار شدند.[نیازمند منبع] پیشرفت در پزشکی و درک آناتومی انسان و پیشگیری از بیماری‌ها در سدهٔ نوزدهم صورت گرفت و تا حدودی سبب تسریع رشد جمعیت در جهان غرب شد. جمعیت اروپا طی سدهٔ نوزدهم دوبرابر شد، و از حدود ۲۰۰ میلیون نفر به بیش از ۴۰۰ میلیون نفر رسید.[۴] گسترش راه‌آهن، اولین پیشرفت عمده در حمل‌ونقل زمینی برای قرن‌ها بود که شیوهٔ زندگی مردم را تغییر داد و دسترسی سریع به کالاها را به ارمغان آورد و باعث شعله‌ور شدن جنبش‌های بزرگ شهرنشینی در کشورهای سراسرِ جهان شد.[نیازمند منبع] تعداد زیادی از شهرهای سراسر جهان در طول این سده، جمعیت یک میلیون نفری یا بیشتر را تجربه کرده‌اند. لندن بزرگ‌ترین شهر و پایتخت امپراتوری بریتانیا شد. جمعیت آن از یک میلیون نفر در سال ۱۸۰۰ م، به ۶/۷ میلیون نفر در یک سدهٔ بعد افزایش یافت.[۵] آخرین مناطق کشف‌نشدهٔ زمین، ازجمله گسترهٔ وسیعی از آفریقا و آسیا، در طول این سده کشف شد و به‌استثنای مناطقِ منتهی‌الیهِ قطب شمال و قطب جنوب، نقشه‌های دقیق و با جزئیاتی از کرهٔ زمین در دههٔ ۱۸۹۰ م در دسترس قرار گرفت.[نیازمند منبع] لیبرالیسم تبدیل به جنبش پیشرو در اصلاحات در اروپا شد.[۶]

برده‌داری در سراسر جهان به‌شدت کاهش یافت. پس از شورش موفقیت‌آمیز برده در هائیتی، بریتانیا و فرانسه نبرد علیه دزدان دریایی بربر را افزایش دادند و موفق شدند که بردگی آنها برای اروپاییان را متوقف کنند. قانون لغو برده‌داری بریتانیا به نیروی دریایی پادشاهی بریتانیا مبنی بر پایان دادن به تجارت جهانی برده رسید.[نیازمند منبع] اولین امپراتوری استعماری در این سده برای لغو برده‌داری، بریتانیایی‌ها بودند که در سال ۱۸۳۴ م این کار را انجام دادند.[۷] متمم سیزدهم قانون اساسی آمریکا پس از جنگ داخلی، در اعلامیه‌ای برده‌داری را در سال ۱۸۶۵ م لغو کرد[۸] و در سال ۱۸۸۸ م، برده‌داری در برزیل لغو شد.[۹] به همین ترتیب نظام رعیت‌داری در روسیه منسوخ شد.[۱۰] سدهٔ نوزدهم در شکل‌گیری گستردهٔ پی‌ریزی‌های جدید سکونت، قابل‌توجه بود که به‌طور خاص در سراسر آمریکای شمالی و استرالیا شایع بود و بخش قابل توجهی از بزرگ‌ترین شهرهای این دو قاره در برخی از مقاطعِ این سده تأسیس شده‌است. شیکاگو در آمریکا و ملبورن در استرالیا در دهه‌های اولیه وجود خارجی نداشتند؛ اما تا پایان سده، بزرگترین شهرهای آمریکا و امپراتوری بریتانیا شدند. در سدهٔ نوزدهم، تقریباً ۷۰ میلیون نفر اروپا را ترک کردند و بیشتر آن‌ها به آمریکا مهاجرت نمودند.[نیازمند منبع] قرن نوزدهم همچنین شاهد ایجاد سریع، توسعه و تدوین بسیاری از ورزش‌ها، به‌ویژه در بریتانیا و آمریکا بود. انجمن فوتبال، اتحادیهٔ راگبی، بیسبال و بسیاری از ورزش‌های دیگر در طول سدهٔ نوزدهم توسعه یافت، درحالی‌که امپراتوری بریتانیا گسترش سریع ورزش ازجمله کریکت را در بسیاری از نقاط جهان تسهیل کرد.[نیازمند منبع] پوشش زنان موضوعی بسیار حساس در این زمان بود جایی که نمایش قوزک پای زنان رسواکننده نگریسته می‌شد.[نیازمند منبع] همچنین سقوط امپراتوری عثمانی در بالکان بود که منجر به ایجاد صربستان، بلغارستان، مونته‌نگرو و رومانی در نتیجهٔ جنگ دوم روسیه و عثمانی شد که به‌خودی‌خود به دنبال جنگ بزرگ کریمه اتفاق افتاد.[نیازمند منبع]

جنگ‌های ناپلئونی[ویرایش]

جنگ‌های مداوم فرانسه با نیروهای متشکل از قدرت‌های بزرگِ دیگرِ اروپا بیش از دو دهه خسارت به بار آورد. در پایان جنگ‌های ناپلئونی، فرانسه دیگر نقش قدرت غالب در اروپا را نداشت، همان‌طور که از زمان لوئی چهاردهم بود؛ چنان‌که کنگرهٔ وین، با تغییرِ اندازهٔ قدرت‌های اصلی، «توازن قدرت» را ایجاد کرد تا بتوانند با یکدیگر برابری کنند و در صلح باقی بمانند. در این راستا، پروس در مرزهای سابق خود احیا شد و نیز بخش‌های زیادی از لهستان و زاکسن را ضمیمه کرد. پروس که به‌شدت بزرگ شده بود، به قدرتی دائمی تبدیل شد. به‌منظور کشاندن توجه پروس به غرب و فرانسه، کنگره همچنین راینلاند و وستفالیا را به پروس داد. این مناطقِ صنعتی، پروس متکی بر کشاورزی را تبدیل به رهبری صنعتی در سدهٔ نوزدهم کرد.[۱۱] بریتانیا به مهم‌ترین قدرت اقتصادی تبدیل شد و نیروی دریایی سلطنتی، برتری دریاییِ بی‌چون‌وچرا را در سراسر جهان در قرن بیستم به‌خوبی حفظ کرد.[۱۲]

پس از دوران ناپلئون، جنبش نسبتاً جدید ناسیونالیسم به‌طور فزاینده‌ای افزایش یافت. این موضوع قسمت اعظم مسیر تاریخ اروپا را شکل داد. رشد آن، سرآغاز برخی از حکومت‌ها و پایان برخی دیگر بود، همان‌گونه‌که نقشهٔ اروپا در یکصد سال پس از دوران ناپلئون به‌طرز چشمگیری تغییر کرد. حکومتِ مالکیت و اشرافیت به‌طور گسترده‌ای توسط ایدئولوژی‌های ملی بر پایهٔ منشأ و فرهنگ مشترک جایگزین شد. حکومت ناپلئون در اروپا بذر تأسیس کشورهای ملی آلمان و ایتالیا را با شروع فرایند تثبیت دولت‌شهرها، پادشاهی‌ها و قلمروهای شاهزادگی کاشت. در پایان جنگ، دانمارک مجبور شد نروژ را به سوئد واگذار کند، اما چون نروژ قانون اساسی خود را در ۱۷ مهٔ ۱۸۱۴ م امضا کرده بود، سوئد ناچار شد برای حق مالکیت خویش بر نروژ بجنگد. اتحاد بین سوئد و نروژ استقلال بیشتری به نروژ نسبت به زمان سلطهٔ دانمارک داد و با تبدیل نروژ به یک کشور مستقل در سال ۱۹۰۵ م پایان یافت.[نیازمند منبع] پادشاهی متحد هلند به‌عنوان دولتی میانه در برابر فرانسه به‌سرعت با استقلالِ بلژیک در سال ۱۸۳۰ م از میان رفت.[۱۳]

جنگ‌های ناپلئون نقشی کلیدی در استقلال مستعمرات آمریکای لاتین از اسپانیا و پرتغال بازی کرد. این اختلاف نفوذ و قدرت نظامی، اسپانیا را به‌ویژه پس از نبرد ترافالگار تضعیف کرد. قیام‌های بسیاری در آمریکای اسپانیایی وجود داشت که منجر به جنگ‌های استقلال شد. در آمریکای پرتغال، برزیل خودمختاری بیشتری را تجربه کرد چون به‌عنوان مقر امپراتوری پرتغال خدمت کرده و از نظر سیاسی به وضعیت پادشاهی صعود کرد. این رویدادها همچنین به انقلاب لیبرال پرتغال در سال ۱۸۲۰ م و استقلال برزیل در سال ۱۸۲۲ م کمک کردند.[۱۴]

سدهٔ آرامش نسبی فراآتلانتیک، پس از کنگرهٔ وین، «بزرگترین مهاجرت بین قاره‌ای در تاریخ بشر» را با آغاز «جهش بزرگ مهاجرت پس از رهایی از سد ساخته‌شده توسط جنگ‌های ناپلئونی» به‌وجود آورد.[۱۵][۱۶] نسبت جریان مهاجرت به ایالات متحده به‌شدت (دوران اوجش حدود ۱/۶ درصد در سال ۱۸۵۰–۵۱) افزایش یافت.[۱۷] در سال‌های ۱۸۱۵ تا ۱۹۱۴ م، ۳۰ میلیون نفر از اروپایی‌ها به آمریکا نقل مکان کردند.[۱۸] مفهوم دیگری از کنگرهٔ وین به‌عنوان یک اروپای متحد ظهور کرد. پس از شکست ناپلئون، وی از این حقیقت که رؤیای یک «اتحادیه اروپای» آزاد و صلح‌آمیز باقی مانْد، اظهار تأسف کرد. چنین انجمنی اروپایی اصول مشابهی از دولت، سیستم ارزیابی، پول و قانون مدنی را به اشتراک می‌گذارد. یک و نیم قرن بعد، و پس از دو جنگ جهانی چندی از این آرمان‌ها به شکل اتحادیهٔ اروپا ظهور یافتند.[نیازمند منبع]

جنگ‌های ناپلئون موجب تغییراتی اساسی در اروپا شد، اما نیروهای استبدادی به قدرت بازگشته و تلاش کردند برخی از آن تغییرات را با بازگرداندن خاندان بوربون به سلطنت فرانسه برگردانند. ناپلئون موفق شد بیشتر اروپای غربی را تحت یک حکومت قرار دهد. در اکثر کشورهای اروپایی، به‌زیرفرمان‌درآمدن برای امپراتوری فرانسه، موجب سرایت بسیاری از ویژگی‌های لیبرال انقلاب فرانسه شامل دموکراسی، روند قضایی در دادگاه‌ها، لغو رعیت‌داری، کاهش قدرت کلیسای کاتولیک و تقاضای محدودیت‌های مشروطهٔ سلطنتی به این کشورها شد. صدای افزایش طبقات متوسط با پیشرفت تجارت و صنعت به معنای دریافت پادشاهی‌های احیاشدهٔ اروپایی از این موضوع شد که بازگرداندن استبداد پیش از انقلاب دشوار است و مجبورند بسیاری از اصلاحات اجراشده در طول حکومت ناپلئون را حفظ کنند. میراث نهادی که تا به امروز در قالب حقوق مدنی با برنامه‌ای کاملاً تعریف‌شده از قانون باقی مانده‌است — میراثی پایدار از قانون ناپلئونی.[نیازمند منبع]

از نکات برجسته می‌توان به قرارداد فینکنشتاین (۱۸۰۷میلادی) و حمله به روسیه (۱۸۱۲ میلادی) اشاره کرد.

علت جنگ‌های ایران و روسیه[ویرایش]

رابطه ایران با روسیه در اوایل دوره قاجار خصمانه و حالت درگیری همیشگی داشت. تنش میان ایران و روسیه در دوره آقامحمدخان و در پی حمله سهمگین سپاه ایران به گرجستان که با تلفات بالای غیرنظامی همراه بود آغاز شد و پس از آن در زمان زمامداری فتحعلی‌شاه ادامه یافت. هدف اصلی روسیه دسترسی به آب‌های آزاد بود، علت دیگر دست اندازی روس‌ها به خاک قفقاز بود که ساکنان آن خواستار خودمختاری بودند. از طرف دیگر مردم مناطق قفقاز شرقی یعنی گنجه، شروان، تالش، باکو علاوه بر مسلمان بودن، هوادار ایران بودند و این موجب نارضایتی روس‌ها می‌شد.

گرجستان نیز یکی از علل اساسی اختلاف بین ایران و روسیه بود. گرجستان ناحیه حاصل‌خیز سبز و خرمی است که در دامنه کوه‌های قفقاز و در کناره شرقی دریای سیاه واقع شده‌است. از نخستین روزهای تاریخ ایران نام مردم گرجی در اسناد تاریخی ایرانی آمده‌است. [نیازمند منبع]

نبرد بر سر تصرف گرجستان[ویرایش]

در هنگام تثبیت حکومت قاجار، والی گرجستان به پشتوانه همکیشی با روس‌ها اعلام استقلال نمود. آقا محمد خان پس از فتح کامل جنوب ایران در سال ۱۲۰۹ ه‍.ق برای آراکلی خان نامه‌ای ارسال کرد و اشتباهات گرجی‌ها در طی هشتاد سال گذشته را یادآوری نمود و اعلام کرد در صورتی که والی گرجستان روابط خود را با روس‌ها قطع و از ایران اطاعت کامل نکند، به آنجا لشکر کشی خواهد نمود. آراگلی خان جواب نامه را نداد و خود را برای حمله مجهز نمود. آقا محمد خان به گرجستان لشکر کشید (۱۷۹۵ میلادی) و با وجود مقاومت گرجی‌ها در این نبرد پیروز شد و آراگلی خان به تفلیس فرار کرد. آقا محمد خان برای یافتن او به تفلیس حمله کرد. آراگلی خان همراه خانواده و بستگانش از تفلیس به گرجستان غربی گریختند. آقا محمد خان تفلیس را گشود و فاجعه کرمان را در تفلیس تکرار کرد و فرمان کشتن مردم و تاراج شهر را صادر کرد. عده زیادی از روحانیون گرجی را در رود کورا غرق کردند و پنج هزار نفر از گرجیها را اسیر و شهر را ویران نمودند.

چهار سال پس از مرگ آقا محمدخان (سال ۱۲۱۵ ه‍.ق) گئورگی حاکم گرجستان دوباره رسماً تحت‌الحمایگی روس‌ها را پذیرفت. برادر گئورگی، الکساندر چون مخالف الحاق گرجستان به روسیه بود به دربار ایران پناهنده شد. تزار روسیه این امر را بهانه قرار داده فرمانده خود پاول سیسیانوف را مأمور تصرف قفقاز کرد. سیسیانف به تفلیس حمله کرد و آن شهر را تصرف کرد. در این زمان گئورگی خان مُرد و تهمورث یکی از فرزندان او به دربار ایران پناهنده شد و شاه ایران را به جنگ با روس‌ها تشویق کرد. فتحعلی‌شاه که از الحاق گرجستان به روسیه ناراحت بود پناهنده شدن شاهزادگان گرجستانی به دربار ایران را بهانه کرد و فرمان حمله به گرجستان را صادر کرد.

گنجه به سال ۱۲۱۸ ه‍.ق توسط سردار روس ژنرال پاول سیسیانف تصرف شد. به رغم دفاع مردانه حاکم ایرانی گنجه (جوادخان قاجار)، خیانت ارامنه و مأیوس شدن حکام قره باغ و ایروان از فتحعلی شاه سبب شد خانات ایروان به تصرف نیروهای روسیه درآیند. با تصرف این شهرها، نیروهای امپراتوری روسیه تا حدود ارس پیشروی کردند. به محض اطلاع از تسخیر گنجه و تسلیم ایروان و قره باغ، فتحعلی شاه سپاهی به فرماندهی فرزندش عباس میرزا نایب‌السلطنه را راهی کرد.

دوره اول جنگ‌های ایران و روسیه ۱۲۱۸–۱۲۲۸ ه‍.ق[ویرایش]

جنگ اچمیادزین (۱۲۱۹ ه‍.ق)[ویرایش]

عباس میرزا پس از مرتب کردن سپاه خود در آذربایجان، برای سرکوب محمدخان قاجار که حکمرانی ایروان را به عهده داشت و تسلیم روس‌ها شده بود به آن شهر لشکر کشید. سیسیانوف فرمانده روسی برای کمک به حاکم ایروان به حوالی اچمیادزین مرکز خلیفه‌گری ارامنه ایروان شتافت. فرمانده روسیه سه روز سپاه عباس میرزا را گلوله‌باران کرد و چون از عهده آن‌ها برنیامد از ادامه جنگ به صورت مستقیم خودداری کرد. در این بین محمدخان چون ضعف و ناتوانی فرمانده روسی را از جنگ با عباس میرزا دید از عباس میرزا ولیعهد ایران تقاضای عفو و بخشش کرد. سیسیانوف به صورت غافلگیرانه خواستار آن شد که بر سپاه ایران شورش کند و در صبح ششم ربیع الثانی ۱۲۱۹ در اچمیادزین ناگهان به لشکر عباس میرزا حمله برد و لشکریان ایران را از آن نقطه پراکنده کرد اما نیروی کمکی که از جانب شاه ایران برای عباس میرزا فرستاده شده بود سپاه سیسیانوف ژنرال روس را شکست داد و او به ناچار عقب‌نشینی کرد. این نبرد به پیروزی ایران منتهی شد، حکمرانی ایروان همچنان در اختیار محمدخان قرار گرفت و حکمرانی نخجوان با حکم فتحعلی شاه به کلبعلی خان سپرده شد.

جنگ سال‌های ۱۲۲۲–۱۲۲۰ و قتل سیسیانوف[ویرایش]

پس از پیروزی سپاه ایران در اچمیادزین فرمانده روس درصدد برآمد به سواحل گیلان لشکرکشی و سپس تهران را تسخیر کند و دولت ایران را تحت‌الحمایه روسیه کند. در این زمان حکمرانان شوشی و قره باغ تسلیم روسیه شدند اما در ماه ذی الحجه ۱۲۲۰ قمری با خدعه حسینقلی خان و ابراهیم خان (برادرزاده خان باکو)، فرماندهی کل قوای روسیه در این جنگ یعنی ژنرال پاول سیسیانوف به قتل رسید و سرش را با فرستاده مخصوص چاپاری به تهران آوردند. ارتش وی هم چاره‌ای جز عقب‌نشینی نداشت. علت تسلیم شدن حاکمان شوشی، قره باغ و گنجه به سپاه روسیه خیانت جمعی از ارامنه ساکن در این شهرها بود. پس از این واقعه فتحعلی شاه به فرمانده خود دستور مقابله با نیروهای روسیه و تنبیه حاکمان قره باغ و شوشی را صادر کرد. مقارن رسیدن سپاه ایران به ساحل رود ارس نیروهای روسیه به عزم تسخیر گیلان راهی شدند. عباس میرزا، فرمانده جنگ ایران، فوجی را به همراه توپخانه تحت فرماندهی یکی از پسرانش جهانگیر میرزا راهی گیلان کرد. نیروهای جهانگیر میرزا در ساحل خزر با سپاه روسیه درگیر شده و آنان را وادار به عقب‌نشینی می‌کنند. قوای روس در تسخیر گیلان به علت رو به رو شدن با مشکلات متعدد و تلفات و خسارت‌های زیاد ناموفق ماندند.

علت شکست روس‌ها در جریان تسخیر گیلان[ویرایش]

نبود بندر و لنگرهای خوب در گیلان باعث شد کشتی‌های بزرگ روسیه نتوانند تا ساحل پیشروی کنند و نیروی خود را در بندر انزلی پیاده کنند. ایستادگی مردم گیلان نسبت به ارتش روسیه و نبود علوفه، آذوقه و لوازم لشکری برای سپاه روسیه باعث شد روسیه نتواند به موفقیت دست پیدا کند. [نیازمند منبع]

جنگ اصلاندوز (۱۲۲۸ ه‍. ق-۱۸۱۳ میلادی)[ویرایش]

با قتل سیسیانف فرماندهی سپاه روسیه به عهده گودوویچ افتاد (این دوران هم‌زمان است با فعالیت‌های ژنرال گاردان در تقویت نظامی ایران).

گودوویچ در سال ۱۲۲۳ ه‍.ق به صورت غافل‌گیرانه به ایروان حمله برد. اما شکست خورد و برگشت. عباس میرزا ولیعهد و فرمانده جنگ ایران برای تنبیه سپاه روسیه از تبریز به نخجوان رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر ایروان و دریاچه گوگچه سپاهیان روس را مغلوب و آن نواحی را تصرف کرد. در سال ۱۲۲۵ه‍.ق حسین خان قاجار حاکم ایروان علیه روس‌ها شورش کرد و جمع زیادی از روس‌ها را به اسیری گرفت و عازم تهران کرد. این روزها (۱۲۲۶–۱۲۲۵ه‍.ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود هیئت نظامی انگلیسی به ایران است.

در این زمان روس‌ها با توجه به حمله ناپلئون خواستار صلح با ایران شدند اما شرطشان این بود که مکان‌های متصرفه در تصرف آن‌ها بماند و نیز ایران به آن‌ها اجازه عبور از داخل خاک ایران برای حمله به عثمانی را بدهد که دولت ایران این تقاضا را نپذیرفت. پس از ورود سر گور اوزلی، به علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود وی در پی آن شد که بین ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در سپاه ایران بودند از جنگ با روسیه دست بردارند. عباس میرزا چون اصرار داشت جنگ ادامه یابد، جنگ ادامه یافت و سپاه ایران در محل اصلاندوز در کنار رود ارس مقیم شدند. در این هنگام روس‌ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان داد اما به علت اختلافاتی که بین سپاهیان ایران پیش‌آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب‌نشینی به سمت تبریز شدند. فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف مورد تهدید قرار داد. در این زمان ترکمانان خراسان شورش کردند. شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای سرکوب نیروهای روسی بود به علت اوضاع ناآرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد.

 

عهدنامه گلستان[ویرایش]

شکست ایران در جنگ اصلاندوز و شورش‌های محلی، فتحعلی شاه را مجبور به صلح با روس‌ها کرد. میرزا ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سر گور اوزلی نیز به عنوان واسطه از تهران عازم روسیه شدند. دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری و کشمکش با دولت فرانسه تحت زمامداری ناپلئون بناپارت بود از رسیدن سفیر روسیه و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به وساطت سر گوراوزلی، یرملوف نماینده روسیه و میرزا ابوالحسن خان ایلچی نماینده تهران به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه‍. ق-۱۸۱۳ میلادی) در یازده فصل امضا شد.

عهدنامه گلستان سبب شد که روس‌ها که در بدترین شرایط در جنگ با فرانسه بودند، از گرفتاری‌های ایران آسوده شده و نیروهای خود را به جبهه درگیر منتقل کنند و سرزمین‌های جدیدی به متصرفات خود اضافه کنند.

دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه ۱۲۴۱–۱۲۴۳ ه‍.ق[ویرایش]

مشخص نبودن مرزهای بین ایران و روسیه و شورش‌ها و ناامنی‌هایی که بسیاری از حاکمان (از جمله حسین خان قاجار حاکم ایروان) و ساکنان مرزی برپا کرده بودند از علل اصلی شروع دوباره جنگ‌های ایران و روسیه بود. علت شورش حسین خان قاجار پس از انعقاد صلح بین ایران و روسیه (عهدنامه گلستان) این است که حسین خان قاجار چون نمی‌خواست به دولت ایران مالیات بپردازد و برای اینکه عباس میرزا به این منظور او را سرکوب نکند مایل به روشن کردن آتش جنگ بین ایران و روسیه و گرفتار شدن مجدد ولیعهد ایران در جنگ بود. دست اندازی روس‌ها به قلمرو ایران و قسمت ارس (از جمله گوگچه و قپان) و نارضایتی بسیاری از حاکمان سرزمین‌های قفقاز از جمله ابراهیم خان جوانشیر حاکم شوشی که مناطق تحت کنترل آنها به تصرف روسیه درآمده بودند و نیز نگرانی‌های دولت ایران از جهت از دست دادن سرزمین‌های وسیع، فشار روحانیون اسلامی بر دولت و تحریک و تهییج عامه مردم برای جنگ به وسیله مطرح کردن مسئله جهاد در برابر کفار، حاکمیت روس‌ها بر مسلمانان قفقاز و تقاضای کمک آنان از دولت ایران از عوامل اصلی شعله‌ور شدن دوباره آتش جنگ بین ایران و روسیه بود.

جنگ گنجه[ویرایش]

فتحعلی شاه، عباس میرزا فرمانده سپاه ایران را راهی نواحی تصرف شده کرد. چون روس‌ها مهیای جنگ نبودند غافلگیر شدند و سپاهیان ایرانی همه ولایات از دست رفته از جمله باکو، دربند، شوشی، داغستان، ایروان و تالش را به تصرف درآوردند.

پس از این واقعه، ایوان پاسکویچ که از جنگ‌های روس و عثمانی فارغ شده بود فرماندهی نیروهای روسی در قفقاز را عهده‌دار شد. یرملوف به خاطر عدم کامیابی در جنگ از طرف تزار روسیه احضار شد. پاسکویچ درصدد برآمد تمامی نواحی متصرف شده توسط ایرانیان را بازپس بگیرد. ابتدا قره باغ و سپس ایروان را تصرف کرد و در جبهه‌های تالش و لنکران قوای ایران را شکست داد. سپس با شتاب خود را به گنجه رساند. عباس میرزا نیز با ۳۰ هزار سپاهی عازم گنجه شد. در این نبرد که به جنگ گنجه معروف شد ایرانیان فاصله کمی تا پیروزی داشتند اما به علت تعلل آصف‌الدوله صدراعظم جدید ایران در کار اعزام نیروی کمکی به سپاه ایران، در سپاه ایران بی نظمی به وجود آمد و تلاش‌های عباس میرزا در نظم بخشیدن به امور فایده‌ای حاصل نکرد و ناچار به عقب‌نشینی پرداخت. در نتیجه این اتفاق تلاش‌های ایرانیان در کسب فتوحات در خطر افتاد و باعث پیروزی کامل پاسکویچ و سپاهیانش شد.

پیشرفت قوای روس به سوی پایتخت در جنگ دوم[ویرایش]

پس از تصرف گنجه و وارد آمدن تلفات سنگین به سپاه ایران سرانجام معابر ارس به دست روس‌ها افتاد. کشتی‌های جنگی روسیه در سواحل روسیه با ترکمانان و ایلات یموت سازش کردند و حتی آنها را به طغیان علیه دولت ایران وادار کردند.

عباس میرزا نیز آخرین نیروهای خود را در سردار آباد متمرکز کرد و به سال ۱۲۴۳ ه‍.ق با قوای روسیه به نبردی سخت پرداخت اما نرسیدن آذوقه و جیره و مواجب سپاهیان از تهران باعث تضعیف و متزلزل شدن روحیه سربازان ایرانی شد و سردارآباد به تصرف نیروهای پاسکویچ درآمد.

قوای ایران به کلی از ساحل چپ رود ارس به داخل آذربایجان عقب نشستند. پاسکویچ در تعقیب سپاه ایران وارد آذربایجان شد و تبریز را به محاصره نیروهای خود درآورد پس از آن عباس میرزا دسته‌های متفرق سپاه خود را به خوبی سامان داد و حفظ تبریز را به آصف‌الدوله سپرد اما با خیانت آصف‌الدوله، تبریز توسط ارتش روسیه تصرف شد. سپاه روسیه بدون مقاومت مردم وارد شهر شده و ذخایر و مهمات دولتی را به تصرف درآوردند. با تصرف تبریز نیروهای ارتش روسیه تا ده خوارقان پیش رفتند و پایتخت ایران مورد تهدید نظامی قرار گرفت. در این هنگام بود که عباس میرزا، فتحعلی خان رشتی را نزد پاسکویچ فرستاد و از وی تقاضای صلح کرد.

عهدنامه ترکمانچای[ویرایش]

شرایطی که پاسکویچ برای عقد مصالحه جدید پیشنهاد کرد بسیار سنگین بود اما سفیر انگلستان در تهران (مک دونالد) که از پیشروی سپاه روسیه بسیار نگران شده بود، بر عقاید خود پافشاری کرد و شاه را بر خلاف نظر اولیه‌اش به قبول شرایط صلح واداشت. پس از وساطت سفیر انگلیس مجلسی در قریه ترکمانچای مرکب از عباس میرزا، آصف‌الدوله و میرزا ابوالحسن خان شیرازی تشکیل و عهدنامه‌ای در ۱۶ فصل و یک قرارداد تجاری الحاقی در ۹ فصل نوشته شد و در تاریخ ۵ شعبان ۱۲۴۳ هـ. ق به امضای نمایندگان ایران و روسیه رسید.

پس از خاتمه این دوره جنگ‌های بین ایران و روسیه، برای سال‌های متمادی روس‌ها با در دست داشتن امتیازات پیمان‌نامه ترکمانچای، شمال ایران را قبضه کرده بودند. بعد از این واقعه دیگر میان روس و ایران حوادث مهم و برخوردهای دامنه‌داری، مگر در مورد آشوراده و چند پیشامد کوچک دیگر، رخ نداد.

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

fa.wikipedia.org

fa.wikipedia.org .

جنگ ایران و روسیه (۱۸۱۳–۱۸۰۴)

ولیعهد فتحعلی شاه و فرمانده سپاه ایران در جریان جنگ با روسیه که بود

دوره اول جنگ‌های ایران و روسیه به جنگ‌های میان این دو کشور در سال‌های۱۱۸۴ تا ۱۱۹۲ه‍.ش (۱۸۰۵–۱۸۱۳) گفته می‌شود که در آخر منجر به عهدنامه گلستان و در نتیجه از دست رفتن اراضی بزرگی از ایران در شمال رود ارس گردید. به سال ۱۲۱۵ ه‍.ق گئورگی حاکم گرجستان رسماً تحت‌الحمایگی روس‌ها را پذیرفت. برادر گئورگی، الکساندر چون مخالف الحاق گرجستان به روسیه بود به دربار ایران پناهنده شد. تزار روس این امر را بهانه قرار داده فرمانده خود پاول سیسیانوف را مأمور تصرف قفقاز کرد. سیسیانوف به تفلیس حمله کرد و آن شهر را تصرف کرد. در این زمان گئورگی خان مرد و یکی از فرزندان او تهمورث به دربار ایران پناهنده شد و شاه ایران را به جنگ با روس‌ها تشویق کرد. فتحعلی‌شاه که از الحاق گرجستان به روسیه ناراحت بود پناهنده شدن شاهزادگان گرجستانی به دربار ایران را بهانه کرد و فرمان حمله به گرجستان را صادر کرد. علت اساسی جنگ هم تمایل هر دو دولت ایران و روسیه بر به تصرف درآوردن گرجستان بود.

گنجه به سال ۱۲۱۸ ه‍.ق توسط سردار روسی ژنرال پاول سیسیانوف تصرف شد. به‌رغم دفاع حاکم ایرانی گنجه (جوادخان قاجار)، خیانت بعضی از ارامنه[نیازمند منبع] و مأیوس شدن حکام قره باغ و ایروان از فتحعلی شاه سبب شد خانات ایروان به تصرف نیروهای روسیه درآیند. با تصرف این شهرها نیروهای روسیه تا حدود ارس پیشروی کردند. به محض اطلاع فتحعلی شاه از تسخیر گنجه و تسلیم ایروان و قره باغ سپاهی به فرماندهی عباس میرزا نایب‌السلطنه که از همه برادران خود لایق تر بود فرستاد.

پیش‌زمینه[ویرایش]

در سال ‎۱۸۰۸–۹ م، مشاهدات جالبی توسط هیئتِ اعزامیِ بریتانیا به ایران در رابطه با دانش ایران دربارهٔ روسیه انجام شد. دو تن از اعضای این مأموریت — هارفورد جونز، سفیر، و جیمز موریر، یکی از منشیان او — اسناد مفصلی از اقامت خود در ایران تهیه کرده‌اند. موریر از عدم آگاهی عمومی از دنیای خارج در میان ایرانیان شگفت‌زده شد و نوشت: «به‌طور کلی، ایرانیان در جهل عمیقی از اوضاع و شرایط هر کشور دیگری زندگی می‌کنند.» اما به‌نظر می‌رسد که موریر چند استثنا در مورد مشاهدات عمومی بالا داشته‌است. در سنجش شخصیتِ نخست‌وزیر سابق شاه، میرزا شفیع مازندرانی، موریر مشاهده کرد که او «با تمام دربارهای مختلف اروپا آشنا بود» و همچنین «زمانی که سفیر کبیر فرانسه و همراهانش مهمان او بودند، اطلاعاتی دربارهٔ جغرافیا کسب کرد» افزون بر این، موریر گزارش می‌دهد که شاهزاده نایب‌السلطنه عباس میرزا به تاریخ اروپا و دستورالعمل‌های نظامیِ اروپایی علاقه‌مند بوده و «او می‌خواست در مورد تاریخ انگلستان، فرانسه و روسیه برای مقایسه آن‌ها بیشتر بداند.» کمبود آگاهی دولتمردان قاجار در مورد جهان به‌طور کلی، و به‌ویژه روسیه و کوشش برای آشناشدن با هر دو، ممکن است از نظر گذارِ فرهنگی — که ایران در اوایل دههٔ ۱۸۰۰ در آن قرار داشت — بهتر درک شود. سلسله‌ای که ایران را در اواخر سدهٔ هجدهم متحد کرد، اساساً خانواده‌ای متعلق به تشکیلات قبیله‌ایِ بسیار بزرگتری به‌نام «قاجار» بود. در این زمینه، درحالی‌که این سلسله در تلاش برای ایجاد هویت سلطنتی بود، بسیاری از عادات فرهنگی قبیله‌ای باقی ماندند و برای کاهش روند تغییرات تلاش کردند. افزودن طبقهٔ مدیران فارسی‌زبان، پیشرفت عمده‌ای در این فرایند بود اما به‌سختی کفایت می‌کرد. حتی مدیران فارسی‌زبان مانند میرزا شفیع، میرزا بزرگ فراهانی قائم‌مقام اول، و میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام ثانی درک محدودی از جهان داشتند. دولتمردان قاجار بارها و بارها روس‌ها را نادیده گرفتند و در مواجهه با دیپلماسی بین‌المللی نتوانستند از منافع دولت محافظت کنند.[۲]

در روابط روسیه و ایران با خانات محلی و پادشاهان گرجستان در اواخر سدهٔ هجدهم و اوایل سدهٔ نوزدهم، مقامات روسیه نه تنها ادعاهای ایرانی را نسبت به این حاکمان نادیده گرفتند بلکه در ابتدا حتی جایگاه قاجار را به عنوان حاکمان ایران نپذیرفتند. نگاه به ایران به عنوان تابعی از حاکمان محلی، به‌جای یک کشور متحد، اهداف توسعه‌طلبانهٔ روسیه در منطقه را مشروع و حمایت می‌کند. در همان زمان، این دیدگاه فراتر از ایدئولوژی امپریالیستی بود. ادعاهای قاجار دربارهٔ حکومت بر کلیهٔ امپراتوری پیشین صفوی پس از چند دهه بدون دولت متمرکز قابل توجهی، در واقع اغلب بیشتر یک آرزو بود تا یک واقعیت سیاسی که در سطوح مختلف مورد اختلاف قرار گرفته‌است. قاجارها در مورد وفاداری حاکمان محلی به سختی می‌توانستند مطمئن باشند: در طی جنگ‌های روسیه و ایران، بعضی از خانات در ولایت آذربایجان، از امپراتوری روسیه در برابر قاجارها پشتیبانی کردند. از زمان کاترین، سیاست‌های روسیه در مورد ایران نه تنها توسط دولت در سن‌پترزبورگ، بلکه توسط بازیگران قدرتمند محلی مانند پادشاهان گرجستان یا نمایندگان کلیسای ارمنی — که می‌خواستند موقعیت خویش را با جذب حمایت روسیه تقویت کنند — اجرا می‌شد. افزون بر این، ادعاهای قاجار در سطح بین‌المللی مورد محاکمه قرار گرفت: دیگر همسایهٔ قدرتمند و دشمن دیرینهٔ ایران، امپراتوری عثمانی، سلطنت قاجار را تا زمان مرگ فتحعلی‌شاه در سال ۱۸۳۴ م به رسمیت نشناخت.[۳]

در میان قدرت‌های استعماری که به سراغ ایران می‌آیند، روسیه به‌عنوان سلطه‌جوترین کشور منطقه‌ای، نزدیک‌ترین همسایهٔ اروپا، و کشوری که ایرانیان بیشترین تعامل را در دههٔ ۱۷۰۰م با آن داشتند، ایستاده بود. برخلاف ایران، روسیه در سدهٔ هجدهم میلادی از نظر نظامی، اداری، آموزشی واقتصادی پیشرفت داشته‌است. بین سلطنت پتر یکم (مرگ ۱۷۲۵ م) و کاترین دوم (مرگ ۱۷۹۶ م)، روسیه تبدیل به یک امپراتوری غول‌پیکر زمینی با نیروی نظامی قدرتمند شد که همهٔ رقبای سنتی خود یعنی سوئد، لهستان و امپراتوری عثمانی را شکست داده بود. تا پایان سدهٔ هجدهم، روسیه حدود ۱٬۲۹۵٬۰۰۰ کیلومتر مربع قلمرو و جمعیتی حدود ۳۶٬۰۰۰٬۰۰۰ تا ۴۰٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر را به دست آورده بود. در این زمینه، در اواخر سدهٔ هجدهم، قفقاز شرقی به کانون جاه‌طلبی امپراتوری روسیه تبدیل شده، و این کشور را به عنوان تهدیدی بزرگ برای دولتِ تازه استقراریافتهٔ قاجار از نظر تسلطش بر منطقه تبدیل کرده بود. مطالعات این دوره نشان می‌دهد که هر دو نخبگان ایرانی و روس قبل از اتحاد قاجار و در اوایل سدهٔ نوزدهم، دیدگاه تحقیرآمیزی نسبت به یکدیگر داشتند. این برداشت‌های منفی بر دیدگاهِ یکی نسبت به دیگری به عنوان «غیر متمدن و عقب‌مانده» متمرکز است، در نتیجه دیگری را تحقیر می‌کرد. بااین‌حال، همان‌طور که تحقیقات اخیر نشان می‌دهد، نخبگان قاجار نسبت به پتر یکم به‌عنوان اصلاح‌کننده‌ای قوی و موفق، مرتبه‌ای از احترام را قائل بودند.[۴]

سیاست روسیه در برابر ایران و قفقاز شرقی در دوران سلطهٔ کاترین گسترش یافت و دربرگیرنده منافع نظامی و بازرگانی نیز می‌شد. به لحاظ نظامی، روس‌ها علاقه‌مند به غلبه بر منطقه بودند تا در موقعیت بهتری قرار گیرند و در نتیجه با عثمانی‌ها در قفقاز غربی مقابله کنند. به لحاظ بازرگانی، این منطقه به روسیه فرصتی بالقوه برای تسلط بر تجارت با ایران و گسترش فراتر از آن به هند ارائه کرد. در مورد قفقاز شرقی، از همان ابتدا سیاست روسیه بر قراردادن رودخانهٔ کر و درنهایت ارس به‌عنوان مرز میانِ دو امپراتوری بود. در سال ۱۷۸۳ م، به‌موجب عهدنامهٔ گرجیوسک، هراکلیوس دوم، والی یا پادشاه گرجستان (شرق گرجستان) رسماً روابط چهارصد سالهٔ پادشاهیِ کوچکِ خود را با ایران قطع کرد و خود را تحت‌الحمایهٔ روسیه قرار داد. پادشاه هراکلیوس گرجستان متعلق به سلسلهٔ باگراتیونی‌ها بود، که در آن منطقه به عنوان خراجگزار شاهان ایران با عنوان والی یا حکمران حکومت داشتند. اما هنگامی که قدرت مرکزی در ایران در سدهٔ هجدهم میلادی سقوط کرد، هراکلیوس تلاش دیپلماتیک را برای تغییر رویکرد به سمت روسیه آغاز کرد و عهدنامهٔ گرجیوسک اوج این فرایند بود. دیگر جوامعِ مسیحیِ قفقاز شرقی نیز علاقهٔ خود را به تابعیت حکومت روسیه نشان دادند و در طول جنگ ایران با روسیه، روسیه را در اقدامات نظامی‌اش کمک کردند.[۵] احتمال داده شده‌است که قبل از سال ۱۸۰۴م، طبقهٔ حاکمِ قاجار، تصمیم روسیه برای تسخیر منطقه را دست کم گرفتند و تجاوزات روسیه به عنوان موضوع حملاتی موقت، به جای تلاش برای ضمیمه‌کردن منطقه در نظر گرفته شد. به‌نظر می‌رسد این نتیجه بر اساس عدم آمادگی از سوی ایران برای دور جدید مقابله با روسیه است. با این حال، مشاهدهٔ اینکه چگونه شاه جدید می‌تواند در آماده‌سازی ارتش خود به‌خاطر همهٔ مشکلات داخلی که او با آن روبه‌رو بوده‌است، کار بیشتری انجام دهد، دشوار است. به‌هرحال، با الحاق گرجستان به روسیه در سال ۱۸۰۱م، مشاهدهٔ اینکه چگونه قاجارها می‌توانند نیات روسیه را جز تصمیم برای تسخیر منطقه به‌طور دائم تفسیر کنند، دشوار است. بااین‌حال، از دیدگاه وسیع‌تر، قاجارها از تحولات در روسیه مطلع نبودند. ممکن است برداشت آنان از قدرتِ نظامیِ روسیه از طریق برخوردهای محدودی که قبلاً با روسیه داشتند، به دست آمده باشد. آنچه که شاید درک آن دشوارتر بود، منابع و اندازهٔ روسیه بود. برای داشتن چنین درکی، قاجارها نیاز به فرستادن مأموران سفارتی به روسیه با همراهی دیپلمات‌ها و مترجمان برجسته برای جمع‌آوری اطلاعات در مورد جامعه و دولت روسیه داشتند. هیچ‌یک از این موارد در این مرحله انجام نشده بود.[۶]

گیورگی دوازدهم، شاه کارتلی–کاختی گرجستان در سپتامبر ۱۷۹۹م، رسماً از روسیه درخواست تحت‌الحمایگی گرجستان را کرد و دو ماه بعد سپاه روس با استقبال و شادی مردم، وارد تفلیس شد. از دیگر سو، ایران بر حاکمیتش بر گرجستان تأکید داشت و با فرانسه و بریتانیا طرح رابطه و اتحاد ریخت. اما این روابط بر روسیه اثری نکرد. قتل پاول یکم در مارس ۱۸۰۱ م، احساسات ضدایرانی را شدت بخشید. انتصاب پاول سیسیانوف به فرماندهی کل قوای قفقاز در سال ۱۸۰۲ م، به‌منظور شدت‌بخشیدن به توسعه‌طلبی روسیه بود. سیسیانوف به‌طور منظم به سرزمین‌های همسایهٔ گرجستان حمله می‌کرد. خاناتی چون باکو، شکّی، شروان و قره‌باغ تسلیم شدند، اما گنجه و ایروان تمکین نکردند و در معرض حمله قرار گرفتند. سیسیانوف حتی به خط مرزی ارس–کُر رضایت نمی‌داد و حتی برای ضمیمه کردن خوی، تبریز و گیلان تلاش، و با هر پیشنهاد صلحی مخالفت می‌کرد.[۷][۸]

آغاز جنگ[ویرایش]

سیسیانوف به گنجه حمله کرد و با این کار عباس میرزا را به مبارزه طلبید. همهٔ ایرانیان حمله به گنجه را تهاجم به تمامیت ارضی کشورشان قلمداد کردند و همگان یک‌صدا خواهان مقاومت بودند. در پایان ژوئن ۱۸۰۴ م، سیسیانوف به ایروان حمله کرد و هم‌زمان عباس میرزا نیز به آنجا رسید. اول ژوئیه نخستین جنگ ایران و روس آغاز شد که نتیجه‌ای قطعی نداشت. به‌رغم پیش‌بینیِ روس‌ها، روشن شد که این جنگْ طولانی و پرهزینه خواهد بود.[۹] هدف فوری پیشروی روسیه در گنجه این بود که امنیت مرز جنوبیِ گرجستان — استان امپراتوری روسیه از ۱۸۰۱ م — را تأمین کند. بر پایه منابع پارسی، مرتضی‌قلی‌خان، برادر و رقیب آقامحمدشاه پس از فرار به روسیه، آنان را متقاعد کرد تا به قلمرو مورد ادعای ایران حمله کنند. با ظهور روس‌ها در منطقهٔ مرزی، ایران به جریان متقابل سیاست قدرت اروپا کشیده شد. سفیران بریتانیای کبیر، فرانسه و روسیه پس از ورود به تبریز، با وظیفهٔ دشوارِ تطبیقِ اقداماتِ خود در ایران با نوسانات سریع سیاست در اروپا روبه‌رو شدند. حاکمان خانات محلیِ بین ارس و قفقاز، ثابت کردند که متحدانِ غیرقابلِ اعتماد برای ایران و روسیه — همانند فرماندهان عثمانی وان — بودند.[۱۰]

پس از اولین نبرد جنگ روس و ایران در تاریخ اول ژوئیهٔ ۱۸۰۴ م در نزدیکی ایروان، درحالی‌که عباس میرزا در پایان نبردی شَدید، به‌سرعت از دگرگونی‌ها و اصلاحات مورد نیاز مطلع شد، پدرش و محافل درباری که او را احاطه کرده بودند، فعالیت چندانی در این‌باره نداشتند. اگر جنگ طولانی‌مدت می‌شد، تبدیل به موضوعی فرعی برای رقابتِ گستردهٔ ناپلئونی در اروپا می‌شد. درواقع، ناکامی در حفظ یک پیروزی قاطع، به‌شدت سیسیانوف را خشمگین و استراتژی روسیه را مختل کرد؛ و همان‌طور که الکساندر خود نیروهایش را به شکست در استرلیتز کشاند، یک حزب صلح در سن پترزبورگ ظهور می‌کرد، که خواستار حل و فصل مسائل برجسته و خارجی بود.[۱۱] یک سال پس از آغاز جنگ، روسیه برای صلح آماده شد، اما سیسیانوف به‌شدت مخالفت کرد. سرانجام سیسیانوف به‌دست حسینقلی‌خان باکویی کشته شد.[۱۲] مرگ سیسیانوف منجر به عقب‌نشینیِ موقتِ نیروهای روسی از منطقهٔ باکو شد. خبر مرگ او پیروزی کوچکی بود، ولی روحیه ایرانیان هنگامی‌که سر بریدهٔ او به تبریز و سپس به تهران منتقل شد افزایش یافت. اما ترور فرماندهِ روسی در تصمیم روسیه تأثیری نکرد، زیرا تا پایان سال ۱۸۰۶ م، روسیه تمام خانات قفقاز شرقی به‌جز ایروان، نخجوان و تالش را اشغال کرده بود. تلاش عباس میرزا برای بازپس‌گیری قره‌باغ به‌دلیل نبود توپخانهٔ مؤثر و ترور ابراهیم خلیل‌خان جوانشیر توسط روس‌ها شکست خورد.[۱۳] بدین‌ترتیب روسیه کنترل تمامی مناطق مورد اختلاف در شمال کُر و برخی مناطق بین کر و ارس را به‌دست‌آورد، وضعیتی که به‌طور قابل‌توجهی در مدتِ باقی‌مانده از جنگ تغییر نکرد، اما گسترش هرچه بیشترِ آن دشوار بود. ایوان گودُویچ جانشین سیسیانوف شد، که بی‌نتیجه به‌دنبال حل‌وفصل صلح بود؛ او سپس در ۱۸۰۸ م تهاجم روسیه را ادامه داد و به‌طور موقت اچمیادزین و نخجوان را اشغال و ایروان را محاصره کرد، اما نتوانست آن را فتح کند. ایروان، تحت فرماندهیِ توانمند حسینقلی خان قاجار، جبههٔ دفاعِ ایران برای باقی جنگ شد. قاجارها با فراهم کردن فتوای جهاد و سپس دریافتِ حمایتِ قابل‌توجه از بریتانیا، در سال ۱۸۱۰ م به قره‌باغ حمله کردند و در نبرد سلطان‌آباد در ارس در ۱۳ فوریه ۱۸۱۲ م پیروز شدند و قلمرو را در تالش در سال ۱۸۱۲ م بازسازی کردند.[۱۴] نایب‌السلطنه بارها به ایروان — در نزدیکی قلعهٔ پمبک —، شوشا، گنجه، نخجوان و شروان نزدیک شد. بین سال‌های ۱۸۰۴ و ۱۸۱۰ م او مبارزات سالانه را در سراسر ارس راه‌اندازی کرد، هرچند که جنگ تا سال ۱۸۰۶ م به همان خوبی بود، زیرا روسیه تا آن زمان در سرزمین‌های شمال ارس — به‌جز ایروان — قرار داشت. در سال ۱۸۱۰ م، روس‌ها به ایران پیشنهاد معاهدهٔ صلح دادند که قلمرو اشغالی در اختیار آنان بماند و نیز ایران دست آنان را در شرق آناتولی و بین‌النهرین بازگذارد، اما این پیشنهادها رد شد.[۱۵] در پایان سال ۱۸۰۷ م، عباس میرزا توانست تعدادی از فراریان روس و لهستانی و زندانیان جنگی را استخدام کند تا ارتش خود را در مدل اروپایی آموزش دهد. این روس‌ها، که تعدادشان چندصد نفر بود، اغلب مردانِ بدونِ ارزش نظامیِ بالایی بودند، اما تأثیر مثبتی روی ایرانیان گذاشتند و بسیاری از آنان به افسران وفاداری در ارتش جدید عباس میرزا تبدیل شدند. استخدام روس‌ها نیز نشان می‌دهد که در تبریز ایدهٔ ضرورت توسعهٔ یک ارتش مدرن، پیشتر ایجاد شده بود.[۱۶]

در میان دولتمردان تبریز، نخستین قائم‌مقام نه تنها در آذربایجان، بلکه در کل ایران بسیار توانا بود. او به‌عنوان یک مقام عالی‌رتبهٔ ضدروسی شناخته شده، و ارتباط نزدیکی با عباس میرزا برقرار کرده بود. بدین‌ترتیب، نخستین قائم‌مقام بی شک نقش مهمی در توسعهٔ استراتژی ضد روسیه در دربار تبریز ایفا کرد. این اختلاف نظر در مورد توانایی‌های ایران و قدرت نظامی روسیه تا پایان جنگ دوم با روسیه در سال ۱۸۲۸ م ادامه یافت؛ بنابراین، دورهٔ زمانی ‎۱۸۰۶–۱۲ م زمانی بود که ایران در موقعیت نسبتاً خوبی قرار داشت تا با دشمن بسیار قوی روبه‌رو شود. به‌نظر می‌رسد که دولتمردان ایران از این واقعیت و مشکلاتی که روسیه با آن روبه‌روست، آگاه بوده‌اند. در طول این دوره، روسیه تحت فشارهایی بود که توانست تنها حدود ۱۰٬۰۰۰ نیرو را به جبههٔ جنگ با ایران اعزام کند، درحالی‌که ارتش قاجار هفت برابرِ این رقم را ثبت می‌کرد. این دوره زمانی بود که شاه تصمیم گرفت تا قوانینی را برای سازماندهی مجدد و مدرن‌سازی ارتش و ایجاد نظام جدید در اوایل سال ۱۸۰۸ م به تصویب برساند. در این زمان، به‌ویژه پس از شکست‌های سال ‎۱۸۰۶–۷ م، روشن شد که بدون یک ارتش مدرن، به‌ویژه توپخانه و پیاده‌نظامِ مدرن، برای تکمیل ارتش سنتی شاه، شکست دادن روس‌ها غیرممکن خواهد بود؛ و بهترین کار این است که شاه امیدوار باشد که جنگ، دفاعی باشد تا بتواند روس‌ها را در آن منطقه‌ای که اشغال نشده‌است، نگه دارد. در این زمینه، وظیفهٔ سازماندهی نیروهای نظام جدید به عباس میرزا، فرماندهِ کل نیروهای ایران، با کمک نخستْ فرانسوی‌ها و سپس بریتانیایی‌ها، سپرده شد. استراتژی آقامحمدشاهی برای عقب‌نشینی و اجرای سیاست زمینِ سوخته و حملات چریکی، به‌دلیل قدرت آتش و استراتژی روسیه برای تقویت قلعه‌های تسخیرشده و استفاده از آن‌ها به‌عنوان سکویی برای مرحلهٔ بعدیِ حمله، موفقیت چندانی نداشته‌است. عدم اطمینان از خانات قفقاز — که نشان داده بودند متحدان ضعیفی برای قاجار هستند — به این مشکل افزوده شد. تا سال ۱۸۰۸ م، ایران به‌وضوح در موقعیت دفاعی و در تلاش برای نگهداری ایروان و نخجوان بود؛ و نیز بدون توانایی برای تصرف سرزمین یا تسخیرِ مجدد هر یک از شهرهایی که به دست روس‌ها افتاده بود، حملات محدودی را به سرزمین‌های اشغالی روسیه هدایت می‌کرد.[۱۷]

برای ایران، پیشرفت ناپلئون فرصت‌های جالبی را فراهم کرد و در ۴ مهٔ ۱۸۰۷ م فتحعلی‌شاه — که از تزویر انگلیس نومید شده بود[یادداشت ۱] — عهدنامهٔ فینکنشتاین را با امپراتور فرانسوی امضا کرد. این معاهدهٔ کوتاه‌مدت و جامع، دربردارندهٔ کمک نظامی به ایران، ازجمله آموزش و تأمین تجهیزات، همراه با شناخت حق حاکمیت ایران بر گرجستان بود و در برابر ایران باید روابط با بریتانیا را کاملاً قطع می‌کرد و به نیروهای فرانسوی برای حمله به هند بریتانیا اجازهٔ عبور از خاک کشور را می‌داد. ژنرال گاردان به تهران فرستاده شد تا اجرای این معاهده را شروع کند، که این مسئله به‌شدت باعث آشفتگی بریتانیا شد. متأسفانه تلاش‌های دیپلماتیک فتحعلی‌شاه، به‌مانند روابط پیشین با بریتانیا، قربانی تغییرات جنگ در اروپا شد. پیش از ورود گاردان به تهران، ناپلئون قاطعانه روس‌ها را در فریدلند شکست داد که این نبرد منجر به انعقاد عهدنامهٔ تیلسیت و دوستی بین فرانسه و روسیه شد. فتحعلی‌شاه خود را زیان‌دیده یافت. بریتانیا در موضوع دفاع از هند نگران بود، هرچند اطمینان داد که معاهدهٔ جدیدی در آیندهٔ نزدیک پیش نخواهد آمد، بااین‌حال در جهت مخالفت شدید با عهدنامهٔ فینکنشتاین، دو معاهده با بریتانیا در سال ۱۸۰۹ و ۱۸۱۲ م به نام‌های عهدنامهٔ مُجمَل و عهدنامهٔ مُفصَّل امضا شد. به‌عنوان مثال، اگرچه بریتانیا موافقت کرد که در برابر تهاجم‌های اروپایی کمک کند، اما این معاهدات شامل موارد طولانی در مورد شرایط خاصی بود که بریتانیا به ایران کمک می‌کرد.[۱۸]

تا سال ۱۸۱۲ م، نیروهای نظام جدید سه سال دیگر تحت آموزش افسران انگلیسی قرار گرفته بودند و در جنگْ تجربه کسب کرده بودند. پیش از سال ۱۸۱۲ م، ایران و روسیه همچنان با هم درگیر جنگ بودند. در برخی موارد، نیروهای ایرانی به عمق سرزمین‌های اشغال‌شده توسط روسیه تا شمال گنجه نفوذ کردند، اما قادر به نگه‌داشتنِ هیچ موضع ثابتی نبودند. در مارس ۱۸۱۲ م، نیروهای روسی به‌طور اندک و ناموفق به جنوب رودخانهٔ ارس رفتند و خشونت روسیه به مردم محلی، طعمِ اشغالِ خشن و خام‌دستانهٔ روسی را چشاند. این، دور جدیدی از نبرد شدید میان دو کشور بود آنچنانکه در جنگ با فرانسه نمود کرد و باعث شد تا روسیه در مهٔ سال ۱۸۱۲ م با امپراتوری عثمانی شتابزده صلح کند و همه سرزمین‌های تسخیرشده را بازگرداند. جنگ کامل با ایران در ژوئیهٔ ۱۸۱۲ م از سر گرفته شد، درحالی‌که ارتش بزرگ ناپلئون در حال آماده شدن برای حمله به روسیه بود. بااین‌حال، اولین جنگ روس و ایران پس از شکست ایران در اکتبر ۱۸۱۲ م در اصلاندوز و در ژانویه ۱۸۱۳ م در لنکران به پایان رسید.[۱۹]

نبرد اچمیادزین[ویرایش]

عباس میرزا پس از مرتب کردن سپاه خود در آذربایجان برای سرکوب محمدخان قاجار که حکمرانی ایروان را به عهده داشت و تسلیم روس‌ها شده بود به آن شهر لشکر کشید. سیسیانف فرمانده روسی برای کمک به حاکم ایروان به حوالی اچمیادزین مرکز خلیفه ارامنه ایروان شتافت. فرمانده روسیه سه روز سپاه عباس میرزا را گلوله‌باران کرد چون از عهده آن‌ها برنیامد از ادامه جنگ به صورت مستقیم خودداری کرد. در این بین محمدخان چون ضعف و ناتوانی فرمانده روسیه را از جنگ با عباس میرزا دید از عباس میرزا ولیعهد ایران تقاضای عفو و بخشش کرد. سیسیانف به صورت غافلگیرانه خواستار آن شد که بر سپاه ایران شورش کند و در صبح ششم ربیع‌الثانی ۱۲۱۹ در اچمیادزین برادر وی عباس میرزا ناگهان حمله برد و لشکریان ایران را از آن نقطه پراکنده کرد اما چون نیروی کمکی که از جانب فتحعلی شاه برای عباس میرزا فرستاده شده بود سیسیانف ژنرال روسی را شکست دادند و او ناچار عقب‌نشینی کرد و این جنگ به پیروزی ایران منتهی شد حکمرانی ایروان همچنان در اختیار محمدخان قرار گرفت و حکمرانی نخجوان با حکم فتحعلی شاه به کلبعلی خان سپرده شد.

جنگ سال‌های ۱۲۲۲–۱۲۲۰ و قتل سیسیانوف[ویرایش]

پس از پیروزی سپاه ایران در اچمیادزین فرمانده روس درصدد برآمد به سواحل گیلان لشکرکشی و سپس تهران را تسخیر کند و دولت ایران را تحت‌الحمایه روسیه کند. در این زمان حکمرانان شوشی و قره باغ تسلیم روسیه شدند. قتل ژنرال پاول سیسیانوف فرمانده کل ارتش روسیه در این جنگ‌ها در ماه ذی الحجه ۱۲۲۰ قمری با خدعه حسینقلی خان و ابراهیم خان صورت گرفت و سرش را با فرستاده مخصوص چاپاری به تهران آوردند. ارتش وی هم چاره‌ای جز آن نداشت که به پایگاه خود برگردد. علت تسلیم شدن حاکمان شوشی، قره باغ و گنجه به سپاه روسیه خیانت جمعی از ارامنه ساکن در این شهرها بود. عدم مساعدت و همکاری‌ها و هماهنگی‌های اداری و حقوق دیوانی ارامنه توسط دولت ایران نیز از علل برگشتن ایشان از ایران بود. پس از این واقعه فتحعلی شاه به فرمانده خود دستور مقابله با نیروهای روسیه و تنبیه حاکمان قره باغ و شوشی را صادر کرد. مقارن رسیدن سپاه ایران به ساحل رود ارس نیروهای روسیه به عزم تسخیر گیلان از راه دریا راهی شدند. فرمانده روسیه در تسخیر گیلان به علت رو به رو شدن با موسی خان فرمانده قاجار در گیلان و مشکلات و تلفات و خسارت‌های زیاد ناموفق ماند.

علت شکست سیسیانوف در جریان تسخیر گیلان[ویرایش]

نبود بندر و لنگرهای خوب در گیلان باعث شد کشتی‌های بزرگ روسیه نتوانند تا ساحل پیشروی کنند و نیروی خود را در بندر انزلی پیاده کنند. ایستادگی مردم گیلان نسبت به ارتش روسیه و نبود علوفه، آذوقه و لوازم لشکری برای سپاه روسیه باعث شد روسیه نتواند به موفقیت دست پیدا کند.

نبرد اصلاندوز (۱۸۱۲ م)[ویرایش]

از سوی دیگر، امید فتحعلی‌شاه به کمک بریتانیا از دست رفت، چراکه به‌دنبال آغاز جنگ‌های ناپلئونی علیه کشورهای اروپایی، بریتانیا با روسیه علیه فرانسه متحد شده بود.[۲۰] بدین ترتیب فرانسه متمایل شد که وارد صحنه شود. در مهٔ ۱۸۰۷ م عهدنامهٔ فینکنشتاین میان ایران و فرانسه به امضا رسید. ناپلئون به‌منظور اجرای عهدنامه، کلود ماتیو گاردان را در رأس هیئتی نظامی به ایران فرستاد. اما پیش از رسیدن هیئت به تهران، روسیه از فرانسه شکست خورد و عهدنامهٔ تیلسیت میان طرفین منعقد شد؛ این‌گونه ناپلئون به‌سرعت تمایلش به ایران را از دست داد. گاردان در ایران منتظر ماند، اما پس از ورود هیئت بریتانیایی به ایران — که برای انعقاد قراردادی دیگر آمده بودند — کشور را ترک کرد.[۲۱] در سال ۱۲۲۵ ه‍.ق/‎۱۸۱۰–۱۱ م، نخجوان یک‌بار دیگر هدف شاهزاده قرار گرفت.[۲۲] تلاش‌های ناپلئون برای میانجی‌گری میان ایران و روسیه ناکام ماند و بدین‌گونه، اتحاد ایران و فرانسه شکست خورد. بریتانیا تعهد داد در برابر تهاجم خارجیِ هر کشورِ اروپایی به ایران، از ایران حمایت کند به شرط آنکه ایران آغازگر جنگ نباشد، شرطی که بسیار مبهم و پرتناقض می‌نمود. جنگ در قفقاز طولانی شد؛ و در تهاجم ناپلئون به روسیه در سال ۱۸۱۲ م، روسیه و بریتانیا دیگربار در کنار هم ایستادند. ایران بسیار تنها مانده بود.[۲۳]

کمتر از یک ماه پس از توقف مذاکرات، نیروهای ایرانی تحت فرمان نایب‌السلطنه عباس میرزا — که در اصلاندوز اردو زده بودند — در ۲۴ شوال ۱۲۲۷ ه‍.ق/۳۱ اکتبر ۱۸۱۲ م مورد شبیخون ارتش روس قرار گرفتند.[۲۴] در اصلاندوز در کنار ارس، ارتش روس به فرماندهی پویتر کوتلیاروسکی با ۲۲۶۰ سرباز در دو روز نبرد با ارتش ایران به فرماندهی عباس میرزا و با ۳۰۰۰۰ سرباز، ۱۲۰۰ نفر از سربازان ایران را کشتند و ۵۳۷ نفر را اسیر کردند، درحالی‌که شمار سربازان کشته و مجروح روسیه ۱۲۷ نفر بود.[۲۵] این حمله جز برای مصالحهٔ بریتانیا و روسیه در اروپا و متعاقب آن تبانی دو قدرت بر سر ایران انجام نشده‌است.[۲۶][یادداشت ۲] با آنکه سربازان ایرانی پیکار خوبی کردند، اما روشن بود که ایران بازندهٔ جنگ است.[۲۷] سربازان عباس میرزا به کلی هزیمت، و تلفات سنگینی را متحمل شدند. نتیجهٔ این جنگ ده ساله در واقع با این حمله قطعی شد، زیرا ارتش آذربایجان دیگر نمی‌توانست مقاومت مؤثری را شکل دهد.[۲۸] بنابراین عباس میرزا برای آتش‌بس آماده شد و سرانجام با میانجی‌گری و تحریک بریتانیا، طرفین به صلح رضایت دادند و ایران درنهایت مجبور به پذیرفتن شرایط سخت‌گیرانهٔ عهدنامهٔ گلستان شد که در ۲۹ شوال ۱۲۲۸ ه‍.ق/۱۲ اکتبر ۱۸۱۳ م به امضا رسید.[۲۹][۳۰] به موجب این معاهده، ایران مجبور به واگذاری دربند، باکو، و شروان شد.[۳۱]

نتیجه[ویرایش]

اولین جنگ روس و ایران برای ایران خوب نبود. با شکست ناپلئون در حمله به روسیه در سال ۱۸۱۲ م، الکساندر توانست بار دیگر به قفقاز بازگردد و نیروهای بیشتری را به دست آورد. در نبرد اصلاندوز عباس میرزا توسط نیرویی بسیار ضعیف از روسیه، شکست خورد و موجب شد جنگ با پایانی ننگ‌آور و تأیید بر برتری نظامی بی‌شبههٔ غرب به پایان برسد. معاهدهٔ گلستان درنهایت در ۴ اکتبر ۱۸۱۳ م به امضا رسید. این معاهده نه تنها مرزهای بین‌المللی را — البته نامشخص — اصلاح، و ازدست‌رفتن بسیاری از سرزمین‌های قفقاز را تأیید کرد، بلکه اذعان کرد که تنها روسیه می‌تواند کشتی‌های دریایی خود را در خزر مستقر کند؛ و نیز اطمینان داد که روسیه نه تنها جانشین قانونی سلطنت را به رسمیت می‌شناسد، بلکه در صورت لزوم، او را حمایت می‌کند. این مفاد، دخالت روسیه در امور داخلی دولت ایران را تسهیل می‌کند آنگونه که در معاهدهٔ روسی–عثمانیِ کوچوک قینارجه در سال ۱۷۷۴ م بود. انگلیس نمی‌توانست چنین تصمیمی را نادیده بگیرد، ازاین‌رو به‌سرعت معاهده‌ای جدید در سال ۱۸۱۴ م به امضا رسید که در آن بندی قرار گرفت که در شرایط اندکی محتاطانه‌تر، وسیله‌ای بود که انگلیس می‌توانست در امور داخلی ایران دخالت کند. نیز این معاهده، معاهده‌ای را که در سال ۱۸۱۲ م به تصویب رسیده بود، تأیید کرد که در صورت عدم کمک نظامی از بریتانیا، بریتانیا یارانهٔ سالانهٔ ۲۰۰۰۰۰ تومانی را تأمین می‌کند؛ هرچند بار دیگر این موضوع به دلایل متعددی از سوی انگلیس مشروط شد. بااین‌حال به نظر می‌رسد ظاهراً وعدهٔ کمک‌های انگلیس، ارادهٔ ایران را در برابر حملات روسیه محکم‌تر کرده بود و امیدوار بود که اتخاذ تاکتیک‌های نظامی جدید و نظم و انضباط — یا همان «نظام جدید» — ثمری داشته باشد. در حقیقت، هیچ‌یک از طرفین، معاهدهٔ گلستان را نهایی نکردند و هر دو ظاهراً آماده و مایل به ادامهٔ جنگ بودند.[۳۲]

عهدنامه گلستان[ویرایش]

شکست ایران در جنگ اصلاندوز به علت غافلگیر شدن و شورش‌های خیانتها و شورش در مناطق طالش و برخی مناطق ترکمن‌نشین ایران، فتحعلی شاه را مجبور به صلح با روس‌ها کرد. میرزا ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سر گور اوزلی نیز به عنوان واسطه از تهران عازم روسیه شدند. دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری و کشمکش با ناپلئون بناپارت بود از رسیدن سفیر ایران و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به وساطت سر گور اوزلی، نماینده روس یرمولوف و نماینده تهران میرزا ابوالحسن خان ایلچی به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه‍.ق) در یازده فصل امضا شد.

عهدنامه گلستان سبب شد که روس‌ها که در بدترین شرایط در جنگ با فرانسه بودند، از گرفتاری‌های ایران آسوده شده و سرزمین‌های جدیدی به متصرفات خود اضافه کنند. عهدنامه گلستان سبب شد مرزهای ایران تغییر کند. البته ایران نیز فرصت کرد ترکمن‌های شورشی را سرکوب کند. در ضمن ایران با این فرصت بدست آمده به شمال عراق لشکرکشی کرد و شهرهای سلیمانیه امروزی و موصل و کرکوک و اربیل را از چنگ عثمانی دراورد و ارتش سلطان عثمانی محمود دوم را که رهبر اهل سنت جهان به‌شمار می‌رفت شکست داد. سپس عباس میرزا به فرمان فتحعلی شاه در تبریز تجدید قوا کرده و آماده جنگ دوباره با روس‌ها شد.

یادداشت‌ها[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

fa.wikipedia.org

fa.wikipedia.org .

فتحعلی‌شاه

ولیعهد فتحعلی شاه و فرمانده سپاه ایران در جریان جنگ با روسیه که بود

فتحعلی‌شاه قاجار (۴ بهمن ۱۱۵۰ خورشیدی – ۱ آبان ۱۲۱۳ خورشیدی) از سال ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴ میلادی شاه ایران بود. او، یکی از اعضای سلسله قاجار و برادرزاده آغامحمدخان، به مدت ۳۷ سال و ۲ ماه بر ایران حکومت کرد. مهم‌ترین اتفاقاتی که در زمان حکومت فتحعلی‌شاه روی داد وقوع دو جنگ میان ایران و روسیه بود که با شکست ارتش ایران همراه شد. نتیجه این جنگ‌ها امضای عهدنامه‌های ترکمنچای و گلستان بود که به موجب آن بخش‌های بزرگی از قلمروهای شمال غربی ایران که شامل کشورهای معاصر ارمنستان، گرجستان، داغستان، جمهوری آذربایجان و نخجوان می‌شود از ایران جدا و به روسیه ملحق شدند.

کریمخان زند پس از سرکوب شورش محمدحسن خان قاجار در شمال ایران، دو پسر وی به نام‌های آقامحمدخان قاجار و حسینقلی خان جهانسوز را مورد لطف خویش قرار داد. وی محمدخان را با خود به شیراز برد و حکومت دامغان را نیز به برادر دیگر، حسینقلی خان جهانسوز سپرد.[۱][۲] فتحعلی‌شاه فرزند حسینقلی‌خان جهانسوز برادر جوان‌تر آغامحمدخان قاجار بود. فتحعلی شاه قاجار پس از کشته‌شدن عمویش آقامحمدخان قاجار به پادشاهی رسید؛ زیرا آقامحمدخان قاجار فرزندی نداشت.

تولد و کودکی[ویرایش]

فتحعلی در سال ۱۱۵۰ خورشیدی در محلی که به افتخار تولد او کوچه مولود خانه نام گرفت، در دامغان که در آن زمان پدرش حسینقلی‌خان قوانلو قاجار (معروف به جهانسوز) به دستور کریم‌خان زند فرماندار آن بود، متولد شد. مادرش آسیه خانم، دختر محمدآقا عزت‌الدینلو بود. نامش را به افتخار جدش که فتحعلی‌خان نام داشت فتحعلی نهادند اما تا زمان به قدرت رسیدنش او را «باباخان» خطاب می‌کردند. از آنجا که ظن شورش بر پدرش می‌رفت باباخان را در پنج سالگی به عنوان گروگان به دربار کریم‌خان زند در شیراز فرستادند و مدتی را در کنار عموی بزرگش آغامحمدخان که او نیز تحت نظارت خان زند بود سپری کرد. فتحعلی چند سال بعد به دامغان بازگشت و این بار شاهد مرگ پدرش در جریان رقابت دو طایفه قوانلو و دولو قاجار بود. به همین سبب مجدداً به اسارت گرفته شد و این بار به همراه عموی دیگرش مرتضی‌قلی‌خان قاجار دو سال را در روستای انزان در نزدیکی استرآباد سپری کرد.

پس از مرگ کریم‌خان زند نبردی میان آغامحمدخان و برادرانش درگرفت. محمدخان به مازندران لشکر کشید و در بارفروش مرتضی‌قلی‌خان و دو برادر دیگرش را مطیع کرد. پس از توفیق آغامحمدخان، وی با وجود اینکه در جوانی اخته شده بود در ساری با مادر فتحعلی‌خان ازدواج کرد و به همین سبب به قیم و پدرخوانده باباخان تبدیل شد. فتحعلی‌خان در تعدادی از لشکرکشی‌های عموی خود شرکت جست اما دیری نپایید که توسط رضاقلی‌خان که یکی دیگر از برادران آغامحمدخان بود و به علاقه محمدخان به باباخان رشک می‌برد، دستگیر و زندانی شد. مدت کوتاهی بعد آزاد شد و به دامغان بازگشت و توانست قلمرویی که پدرش بر آن حکومت می‌کرد را تحت کنترل بگیرد. همان‌جا بود که بدر جهان خانم که نوه قادرخان بود را اسیر کرده و سپس با او ازدواج کرد. یک سال بعد در ۱۱۹۷ قمری و در چهارده سالگی با آسیه‌خانم دولو مزدوج شد. یک ازدواج سیاسی که از سوی آغامحمدخان برنامه‌ریزی شده بود تا میان دو شاخه ایل قاجار صلح برقرار شود.[۳]

ولایتعهدی[ویرایش]

آغامحمدخان قاجار در سال ۱۷۸۶ میلادی برابر با سال ۱۲۰۰ هجری قمری در تهران که به تازگی آن را پایتخت خود کرده بود اعلام حکومت کرد اما به احترام محمد میرزا (از اعضای دودمان صفوی که مدعی پادشاهی ایران بود) عناوین سلطنتی مانند «شاه» بر خود ننهاد. در همین زمان او باباخان را ولیعهد خود کرد.

فتحعلی‌خان در لشکرکشی عمویش به جنوب ایران که به منظور شکست دادن لطفعلی‌خان زند ترتیب داده شده بود شرکت جست. محمدخان او را در سال ۱۲۰۱ قمری مأمور فتح یزد کرد و فتحعلی‌خان با موفقیت نسبی توانست محمدتقی‌خان بافقی را مطیع کند. سپس به گیلان بازگشت تا از اینکه سران ایل‌های قاجار دست به شورش نمی‌زنند اطمینان حاصل کند. سال ۱۲۰۳ قمری را در گیلان سپری کرد و در همین زمان زنانش پنج پسر به دنیا آوردند که سه تن از این پسرها در زمان حکومت پدرشان نقش مهمی بازی کردند: محمدعلی میرزا که به دولتشاه مشهور شد و از یک زن گرجی تولد یافت، عباس میرزا که نایب السلطنه پدرش شد و از بطن آسیه‌خانم زاده شد و حسینعلی میرزا که فرمانفرمای فارس گردید و مادرش بدرجهان خانم بود. آغامحمدخان سه پسر باباخان — عباس میرزا، محمدقلی میرزا و حسینعلی میرزا — را به فرزندخواندگی گرفت و آن‌ها را به حرم خود برد.

در سال ۱۲۰۴ قمری، باباخان در لشکرکشی به سمت عراق عجم و فارس علیه لطفعلی‌خان حضور پیدا کرد. خان زند که خود را در محاصره می‌دید به سمت شیراز عقب نشست اما ابراهیم‌خان کلانتر که بعدها آغامحمدخان قاجار او را صدراعظم خود کرد، به وی اجازه ورود به شهر را نداد. پس از سقوط سلسله زند فتحعلی‌خان مأمور سرکوب نیروهای باقی مانده لطفعلی‌خان در بم و جیرفت شد و سپس به سمت خلیج فارس لشکر کشید و سرانجام در جریان قتل‌عام مردم کرمان و شکنجه لطفعلی‌خان توسط آغامحمدخان غایب بود.

در همان سال باباخان از لار به سمت شیراز به راه افتاد و توسط آغامحمدخان به عنوان والی فارس، یزد و کرمان برگزیده شد و عمویش او را لقب جهانبانی داد که این لقب پیش از این عنوان لطفعلی‌خان زند بود. باباخان چهار سال آینده را در فارس ماند و در این زمان شیوه زمامداری را فراگرفت تا برای پادشاهی بر ایران آماده شود.[۴]

آغاز سلطنت[ویرایش]

قتل آغامحمدخان[ویرایش]

در ۱۷۹۶، روس‌ها به تلافی حمله یک سال قبل آغامحمدخان به تفلیس، به قفقاز لشکر کشیدند و در مدت کوتاهی خوانین منطقه را تابع خود کردند. در این زمان، آغامحمدخان در خراسان بود که خبر حمله روس‌ها به او رسید. او سپاه خود را برداشت و خود را به تهران رساند. در تهران به نیروهای نظامی ولایات دستور داد که با سربازانشان خود را به او برسانند تا بهار سال آینده با روس‌ها روبرو شوند. ظاهراً انتظار داشت که این حمله به درازا بکشد؛ زیرا فتحعلی را نایب‌السلطنه خود اعلام کرد. او میرزا شفیع‌صدر و میرزا محمدخان قاجار که از معتمدانش بودند را به حاکمیت تهران گماشت و به آن‌ها امر کرد در صورتی که اتفاقی افتاد، تا زمان ورود فتحعلی از فارس کسی را به شهر راه ندهند. شاه در ژوئن ۱۷۹۷ تهران را ترک کرد. او افرادی که بیم داشت که در صورت عدم بازگشتش برای به سلطنت رسیدن نایب‌السلطنه دردسر ایجاد کنند را هم با خود برد. همچنین حاج ابراهیم هم همراهش بود.[۵]

آغامحمدخان در سلطانیه اردو زده بود که از عقب‌نشینی روس‌ها به دلیل مرگ کاترین کبیر مطلع شد.[۶] او، که دیگر فوریتی در رساندن خود به گرجستان نمی‌دید، تصمیم گرفت خوانین محلی را سرکوب کند. پس از چندی درگیری، موفق شد به شوشی، مرکز قره‌باغ، وارد شود. آغامحمدخان در شوشی توسط سه خدمتکار و احتمالاً با توطئه خوانین محلی یا سرداران سپاهش به رهبری صادق‌خان شقاقی به قتل رسید.[۷]

با کشته شدن آغامحمدخان، آشفتگی بر سپاه او چیره شد. صادق‌خان که به قاتلان او پناه داده بود، با یاری سران ایل شاهسون اردوی شاه در شوشی را به غارت برد و به تبریز تاخت. حاج ابراهیم که با نیروهای اصلی سپاه در آدینه‌بازار نزدیک اردبیل بود، تلاش کرد نظم را به اردوی شاه مقتول بازگرداند. او گروهی را به فرماندهی حسینقلی‌خان (برادر فتحعلی‌شاه) از راه تالش، شفت و رشت به تهران فرستاد و خود با تفنگچیان فارسی و مازندرانی از اردبیل و زنجان راه دارالخلافه در پیش گرفت.[۸]

اعلام پادشاهی[ویرایش]

در دوم محرم ۱۲۱۲ (۲۷ ژوئن ۱۷۹۷)، ۱۲ روز پس از حادثه، باباخان در شیراز توسط بابا یوسف شاطر از قتل آغامحمدخان خبردار شد. او که وارث قانونی سلطنت بود، بدون از دست دادن زمان با ۳۰۰ سوار در ۱۹ محرم از شیراز خارج شد و راه تهران در پیش گرفت. در راه حاج محمد حسین اصفهانی بیگلربیگی اصفهان دروازه‌های شهر را گشود و احتیاجات سپاهیان فتحعلی‌شاه فراهم کرد.[۹] بنا به اکسیر التواریخ از علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه، در آنجا از او خواستند که خطبه بخواند و سکه به نام خود بزند، اما شاه که «عهد فرموده بود تا پریشانی دولت را به سامان نیاورد و قتل سلطان مغفور را به حکم قصاص مقهور و از زندگی دور نسازد، به امور سلطنت نپردازد»، موافقت نکرد. چون فتحعلی‌شاه در ماه صفر به کنارگرد، منطقه‌ای در جنوب تهران، رسید حاج ابراهیم اعتمادالدوله به استقبالش آمد. حسینقلی‌خان نیز همراهش بود. تا پیش از رسیدن فتحعلی‌شاه از فارس، بیگلربیگی تهران بنا به دستور آغامحمدخان، اجازه نداده بود که سپاه شاهی وارد شهر شود. با رسیدن شاه جدید، او دروازه‌های شهر را گشود.[۱۰]

همزمان با پخش خبر قتل آغامحمدخان، کوچک‌ترین برادر او، علی‌قلی‌خان قاجار، به سرعت از ایروان خود را به تهران رسانده بود تا دعوی سلطنت کند. هرچند شاه مقتول بیشتر مدعیان احتمالی که ممکن بود برای سلطنت باباخان مشکل‌سازی کنند را از پیش رو برداشته بود، اما به علی‌قلی‌خان آسیبی نرسانده بود. به هر روی، به دلیل بسته بودن دروازه‌های تهران، او موفق نشده بود خود را به داخل شهر برساند و اعلام پادشاهی کند. چون فتحعلی‌شاه رسید، علی‌قلی‌خان را با حیله به داخل شهر بردند و آنجا مجبورش کردند که به پیشگاه شاه جدید برود و اظهار اطاعت کند. چون تن به اطاعت نداد، با زور او را واداشتند که تعظیم کند، آن هم درحالی که دشنام می‌داد و نفرین می‌کرد. سپس به اتاق دیگری بردندش، چشم‌هایش را درآوردند و به مازندران تبعیدش کردند.

شاه جدید ابتدا با نام «سلطان باباخان» در شیراز و سپس در تهران سکه زد؛ اما مدتی بعد به «فتحعلی‌شاه» تغییر نام داد. برخلاف سنت مرسوم سکه‌های ایرانی، به جای نام امامان شیعه، بر روی سکه‌های جدید تنها نام شاه را ضرب کردند. در نتیجه فتحعلی‌شاه مدعی استقلال تام و تمام در امر پادشاهی شد. مراسم تاج‌گذاری را در روز عید فطر و دو روز پیش از نوروز، به سال ۱۷۹۸ میلادی، برگزار کردند. شاه جدید صدارت ابراهیم‌خان اعتمادالدوله را تأیید کرد و او به کار خود به عنوان صدراعظم ایران ادامه داد، با سلطه‌ای تقریباً چالش ناپذیر بر دیوان و سپاه.[۱۱]

رویارویی با صادق‌خان[ویرایش]

صادق‌خان شقاقی که جواهرات سلطنتی را با خود داشت، با گروهی از قبایل کرد و شاهسون که عده آن‌ها به ۱۵ تا ۲۰ هزار تن می‌رسید، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های آغاز سلطنت فتحعلی‌شاه را برای او ایجاد کرد. او یکی از برادران خود را به امارت تبریز منصوب و دیگری را مأمور تسخیر قراچه‌داغ کرد و خود به سمت تهران به راه افتاد. زنان و فرزندان او در قزوین، بنا به دستور آغامحمدخان، اقامت داشتند و صادق‌خان خواست که آنان را آزاد کند. چون دروازه‌های قزوین را بسته یافت، شهر را محاصره کرد؛ این برای فتحعلی‌شاه زمان کافی ایجاد کرد تا قوای خود را فراهم سازد.[۱۲]

فتحعلی‌شاه گروهی از سپاهیان را به فرماندهی حسین‌خان قوللر آقاسی پیش از حرکت خود به سمت قزوین روانه کرد. محمدولی‌خان قاجار که در خراسان بود، با شنیدن خبر کشته شدن آغامحمدخان با ۶ هزار سپاهی به شاه جدید پیوست و فتحعلی‌شاه او را نیز راهی قزوین کرد. سپس خود به راه افتاد. در خاکعلی، نزدیکی قزوین، نبردی درگرفت و پیروزی با شاه بود.[۱۳] گروهی از همراهان صادق‌خان تنهایش گذاشتند. نتیجتاً به سمت سراب عقب نشست تا به برادران خود بپیوندد، اما آنان نیز به دلیل حملات طرفداران فتحعلی‌شاه مواضع خود را از دست داده بودند. شاه که به سادگی وارد قزوین شده بود، صادق‌خان را با وعده بخشش به اطاعت خواند و او نیز پذیرفت. جواهرات را پس داد و از سوی فتحعلی‌شاه به حکومت سراب و گرم‌رود منصوب شد.[۱۴]

مدتی بعد در جریان سفر فتحعلی‌شاه به خراسان، صادق‌خان متهم شد قصد آن داشته که با یاری خوانین کرد خراسان، شورشی ایجاد کند. به فرمان فتحعلی‌شاه در چادری محبوس شده سپس به تهران فرستاده شد.[۱۵] رابرت گرنت واتسن، دیپلمات انگلیسی که این‌ها را گزارش کرده، نوشته که اکنون (سال ۱۸۶۶) آن اتاق که محبس صادق‌خان شقاقی بود، در اختیار یکی از دبیران سفارت انگلیس است.[۱۶] به هر روی در همان اتاق صادق‌خان را سنگسار کردند و سپس از گرسنگی مرد.[۱۷] گویند فتحعلی‌شاه این شیوه مجازات را انتخاب کرد تا سوگند خود مبنی بر نریختن خون صادق‌خان شقاقی را نقض نکرده باشد.[۱۸]

سرنوشت قاتلان آغامحمدخان[ویرایش]

بنا به نوشته‌های اعتضادالسلطنه در اکسیر التواریخ و محمدتقی لسان الملک سپهر در ناسخ‌التواریخ، در جریان درگیری فتحعلی‌شاه با صادق‌خان شقاقی قاتلان آغامحمدخان توسط مأموران شاهی دستگیر شدند. اسامی این سه تن را صادق گرجی، خداداد اصفهانی و عباس مازندرانی نوشته‌اند.[۱۹]

با استناد به اکسیر التواریخ، خداداد اصفهانی را در قزوین گرفتار آوردند. حسینقلی‌خان، برادر فتحعلی‌شاه، دستور داد «از تیغ پاره‌پاره‌اش کردند.» صادق گرجی که به خانه پهلوان کبیر قزوین پناه برده بود را دست بسته به حکم فتحعلی‌شاه به تهران فرستادند تا «خادمان حرم را از ریختن خونی چنین تسلی خاطر حزینی حاصل گردد. اهل حرم خونش را ریختند و خاکش را بیختند.» عباس مازندرانی را هم که به کرمانشاه گریخته بود، «اهل آن دیار از کردار آن نابکار استحضار یافتند، به دربار جهان‌مدارش آوردند. به حکم شهریار او را آتش زدند.» ناسخ‌التواریخ مجازات هر سه را «از هم فصل دادن با کارد و دشنه» ذکر کرده‌است.[۲۰]

سفر خراسان[ویرایش]

پیش از لشکرکشی آغامحمدخان به خراسان، آن منطقه به صورت اسمی تحت حکومت شاهرخ‌شاه، نوه نادرشاه، از مشهد بود اما در عمل شاهرخ هیچ سلطه‌ای بر روسای قبایل نداشت. چون آغامحمدخان به آن سو لشکر کشید، شاهرخ‌شاه بدون جنگ تسلیم شد و توسط شاه جدید به تبعید فرستاده شده و در راه درگذشت. بیشتر قبایل اطاعت از آغامحمدخان را پذیرفتند اما پیش از اینکه او بتواند حکومت مستحکمی برقرار کند، روس‌ها به قفقاز حمله کردند و مجبور شد فوراً خراسان را ترک کند. با قتل آغامحمدخان، شرایط به وضع پیشین خود بازگشت و ایلات رو به سرکشی گذاشتند.

نادر میرزا، فرزند شاهرخ که در زمان حمله آغامحمدخان از مشهد متواری شده بود، پس از قتل شاه با یاری زمان‌شاه درانی و قبایل افغان باری دیگر به مشهد بازگشت و بر شهر مسلط شد. قبایل خراسان که حکومت شاهرخ‌شاه را از یاد نبرده بودند، با او همراه شدند. این فتحعلی‌شاه را مجبور ساخت راهی شرق ایران شود. در آن وقت، پادشاه تازه مشغول درگیری با صادق‌خان شقاقی بود و چون از کار خان فارغ شد، رو به خراسان کرد. فتحعلی‌شاه سپاه خود را سه دسته کرد؛ فرماندهی یک دسته را خود برعهده گرفت و دو دسته دیگر را به صادق‌خان شقاقی و محمدولی‌خان قاجار سپرد. تابع کردن دوباره خراسان تلاش زیادی نطلبید و نادر میرزا که بخت خود را برگشته می‌دید، گریخت. سایر حکام نیز که مقاومت را بیهوده می‌دیدند، تسلیم شد. ۳ سال بعد، در سفر سوم فتحعلی‌شاه به خراسان، نادر میرزا را دستگیر کردند و به تهران فرستادند. با دستور شاه، زبان و دو دست او را بریدند و از رنج و عذاب جان داد. سایر اعضای سلسله افشاریه هم با مجازات‌هایی نظیر اعدام و نابینا شدن مواجه شدند و زنانشان هم به حرمسراهای اعضای سلسله قاجار برده شدند. پس از این سفر، خراسان آرام شده بود اما هنوز مناطقی چون بلخ و هرات از سلطه دولت ایران خارج بودند.[۲۱]

شورش محمدخان زند[ویرایش]

آخرین خطر جدی که از سوی زندیان برای قاجاریان ایجاد شد، از سوی محمدخان زند بود. او پسر زکی‌خان زند و برادرزاده کریم‌خان بود. محمدخان در زمان اقامت در بصره از قتل آغامحمدخان خبردار شد.[۲۲] او خود را به فارس رساند و در آنجا با کمک نجف‌خان زند، سپاهی از قبایل لرهای ممسنی و افغان‌ها گردآوری کرد. سپس رو به سوی اصفهان نهاد و با همکاری رجال شهر موفق شد بر آن مسلط شود.[۲۳]

فتحعلی‌شاه سپاه خود را برای سرکوب او راهی اصفهان کرد؛ در بیرون از دیوارهای شهر نبردی درگرفت و زندیان که رستم‌خان زند رهبریشان می‌کرد، شکست خوردند. اصفهان به محاصره درآمد. محمدخان که به گفته واتسن در باغی پنهان شده بود و نزدیک بود دستگیر شود، با موفقیت گریخت و خود را به کوه‌های بختیاری رساند. پس از ورود به اصفهان، فتحعلی‌شاه دستور داد حامیان ایلاتی محمدخان از جمله نجف‌خان زند را با خمپاره اعدام کنند.[۲۴] اما با وساطت روحانیون، پذیرفت آن دسته از رجال اصفهان که به مدعی زند یاری رسانده بودند را ببخشد.[۲۵]

این پایان محمدخان زند نبود. او سپاهی از لرهای بروجرد گردآورد و در نبردی خونین با نیروهای فتحعلی‌شاه که ۱۲٬۰۰۰ نفر بودند و محمدولی‌خان دولو سردارشان بود، جنگید اما شکست خورد و گریخت. در دزفول دستگیرش کردند و به فتحعلی‌شاه تحویلش دادند.[۲۶] او نیز حکم داد کورش کنند و در راه بصره رهایش کردند تا بمیرد. ژوئن ۱۷۹۸ (محرم ۱۲۱۳) بود.[۲۷]

یاری به شاه‌محمود درانی[ویرایش]

شاه محمود درانی یکی از امیران افغان از طرف برادر خودش زمان‌شاه درانی به حاکمیت هرات گماشته شده بود، اما در سال ۱۷۹۷ بر برادر خود طغیان کرد. زمان‌شاه یکی از سرداران خود را به آن سمت فرستاد و محمود را از هرات بیرون کرد؛ او نیز به همراه پسر خود کامران میرزا از مسیر سیستان و اصفهان و کاشان خود را به تهران رساند. فتحعلی‌شاه یک ماه پس از ورود شاه محمود به پایتخت، او را باری دیگر به حاکمیت هرات منصوب کرد و به امرای خراسان امر کرد به او یاری رسانند.[۲۸]

شاه محمود به همراه متحدان قبیله‌ای افغان خود و نیروهای شاه ایران در فراه با قیصر میرزا، پسر زمان‌شاه، جنگید اما چون سربازان افغانش او را تنها گذاشتند، شکست خورد و دوباره به ایران بازگشت. در ۱۸۰۱، فتحعلی‌شاه مجدداً او را به حاکمیت هرات گماشت و با یاری فرمانفرمای خراسان، موفق شد شهر را تصرف کند. دو سال بعد، شاه شجاع، دیگر برادر شاه محمود، بر آن شهر تاخت و شاه محمود را بیرون راند. دو برادر شش سال آینده را به کشمکش با یکدیگر سپری کردند، تا اینکه شاه محمود موفق شد هرات و قندهار با فتح سازد. او تا سال ۱۸۲۹ تحت‌الحمایه ایران بر آن نواحی حکومت کرد. در بیشتر این دوران، دربار ایران درگیر جنگ با روسیه بود و فرصتی برای رسیدگی به وضعیت هرات برای دولت ایران پیش نیامد. پس از مرگ شاه محمود، پسر او کامران میرزا حاکمیت هرات یافت که از ایران اعلام استقلال کرد و عباس میرزا در آخرین سال عمر خودش محمد میرزا (محمدشاه بعدی) را برای سرکوبی او راهی آن سامان کرد.[۲۹]

درگیری با برادر[ویرایش]

بزرگ‌ترین خطری که فتحعلی‌شاه در آغاز سلطنت با آن روبرو شد، شورش برادرش حسینقلی‌خان بود. حسینقلی‌خان از سوی شاه به حاکمیت فارس گماشته شده بود اما دعوی سلطنت داشت. بنا گفته واتسن، او جمعی از بزرگان شیراز را گردآورد و از آنان دربارهٔ پیامدهای احتمالی شورش خود پرسید؛ نظرات در شورا مطابق میل او نبودند[۳۰] و نتیجتاً دستور داد سه نفری که مخالف بودند، از جمله میرزا نصرالله علی‌آبادی وزیر فارس و محمدزمان شیرازی برادر حاج ابراهیم، را کور کنند.[۳۱] سپس با سپاه کوچکی مسیر اصفهان در پیش گرفت.

در راه، محمدولی‌خان قاجار حاکم عراق عجم به او پیوست. فتحعلی‌شاه که در خوی بود، به سرعت خود را به ساروق، نزدیکی فراهان رساند.[۳۲] شاه که از وفاداری فرماندهان ایلاتی قاجار، به خصوص سلیمان‌خان اعتضادالدوله که قصد داشت پس از نابودی یکی از دو برادر سلطنت را مال خود کند، مطمئن نبود پذیرفت علاوه بر فارس، حکومت کرمان را هم به برادر خود بدهد، اما حسینقلی‌خان به جز مشارکت در سلطنت راضی نبود. نتیجتاً جنگی درگرفت که پیروزی نهایی با فتحعلی‌شاه بود؛ اما مادرشان آسیه خانم مهد علیا وساطت کرد و پادشاه پذیرفت برادرش را ببخشد و او را به حاکمیت کاشان منصوب کند.[۳۳]

پس از این درگیری، شاه جرئت نکرد سرداران قاجاری که حسینقلی‌خان را همراهی کردند و در میان ایلات قاجار نفوذ بسیار داشتند را اعدام کند؛ اما سایر همراهان برادر خود چون رهبران قبایل افشار، نانکلی و کلیایی را به شیوه‌هایی نظیر به میل کشیدن و به خمپاره بستن اعدام کرد.[۳۴]

حسینقلی‌خان سه سال بعد دوباره دست به شورش زد. این بار درویشی از قبایل بیرانوند به نام محمد قاسم بیگ، معروف به ملا بارانی، را با خود همراه کرد و در اگوست ۱۸۰۱ بر اصفهان چیره شد. آنجا خطبه نماز جمعه را به نام او خواندند و سکه ضرب کرد. فتحعلی‌شاه که در این زمان پایه‌های حکومت خود را مستحکم کرده بود، بدون هیچ زحمت و درگیری اصفهان را از او پس گرفت.[۳۵] حسینقلی‌خان ابتدا به لرستان گریخت و سپس در حرم فاطمه معصومه بست نشست. مجتهد شهر، میرزا ابوالقاسم قمی از جانب او وساطت کرد و شاه درخواست آن روحانی را رد نکرد.[۳۶]

حسینقلی‌خان را به دزاشیب، روستایی در شمال تهران، بردند و آنجا به دستور شاه چشم‌هایش را کور کردند. چند سال بعد در ۱۸۰۳ میلادی، زمانی که آسیه خانم درگذشته بود، فتحعلی‌شاه دستور داد تا برادرش را اعدام کنند.[۳۷] برکناری و قتل صدراعظم ایران، حاج ابراهیم اعتمادالدوله، همزمان با این اتفاقات روی داد.

عزل و قتل حاج ابراهیم[ویرایش]

اندکی پیش از دومین شورش حسینقلی‌خان، فتحعلی‌شاه دستور به برکناری و قتل اولین صدراعظم خود به جرم خیانت داد و بیشتر اعضای خانواده او را هم نابود کرد.[۳۸] در ۱۷۹۹ جان ملکم، افسر اسکاتلندی کمپانی هند شرقی، وارد ایران شد. هدف او عقد پیمانی میان ایران و انگلیس جهت مقابله با زمان‌شاه درانی بود. او به دولت ایران پیشنهاد داد که از شیعیان لاهور در برابر قبایل سنی افغان محافظت کند، اما حاج ابراهیم به او پاسخ داد که دغدغه‌های سیاسی دولت ایران از باورهای دینی آن جداست. حاج ابراهیم که مهماندار ملکم بود، خواستار روابط دوستانه میان ایران و انگلیس شد و دو عهدنامه هم با آن‌ها به امضا رساند. در همین سال‌ها بود که اندکی پیش از ترک ایران توسط ملکم در مارس ۱۸۰۱، حاج ابراهیم از نگرانی‌اش دربارهٔ امنیت جانی خود به آن افسر کمپانی گفت. رقابت‌های درون دیوان و مرگ آسیه خانم مهدعلیا، مادر شاه که حاج ابراهیم را از زمان حضورش در شیراز می‌شناخت، جایگاه آن وزیر را تضعیف کرده بود. علاوه بر آن، او نفوذ زیاد خود بر شاه را هم دست داده بود. بنا به گفته ملکم، حاج ابراهیم دیگر «بدخلقی‌ها و خشونت‌های گاه‌وبیگاه» را خوش‌رویی پاسخ نمی‌داد.[۳۹]

در چهاردهم آوریل ۱۸۰۱، حاج ابراهیم به پیشگاه شاه فراخوانده و متهم به خیانت علیه تاج‌وتخت شد. بنا به دستور فتحعلی‌شاه، از صدارت برکنار گشته و در حبس خانگی قرارش دادند؛ همچنین چشم‌هایش را کور کردند و زبانش را هم – احتمالاً پس از اینکه شاه را ناسپاس خطاب کرده – بریدند. همه اعضای مهم خانواده او هم بازداشت شدند. سه برادرش، عبدالرحمان (از دستیارانش)، محمدزمان (کلانتر شیراز) و محمدحسن (حاکم کهگیلویه)، را هم در کنار یکی از پسران و یکی از برادرزادگانش اعدام کردند. پسر دیگرش اسدالله‌خان حاکم بروجرد را هم نابینا کردند. اندکی پس از این اتفاقات، حاج ابراهیم را به قزوین و سپس به طالقان انتقال دادند، جایی که او را به قتل رساندند.[۴۰]

منابع قاجاری دربارهٔ دلایل واقعی سقوط حاج ابراهیم چیز زیادی ننوشته‌اند. ظاهراً رقیبان صدراعظم او را به همکاری پنهانی با حسینقلی میرزا متهم کرده‌اند. به علاوه، مسائل دیگری هم در این تصمیم فتحعلی‌شاه تأثیرگذار بوده‌است. بیشتر ولایات جنوب غربی ایران، از جمله فارس، لرستان و خوزستان، تحت حاکمیت خویشان و اطرافیان او بودند. همچنین آن‌ها صاحب املاک وسیعی در فارس بودند. عدم موفقیت حاج ابراهیم در کنترل رقیبانش، از جمله میرزا شفیع مازندرانی (صدراعظم بعدی) و میرزا رضاقلی نوائی منشی‌الممالک که در برانگیختن شک شاه بی‌اثر نبودند، از دیگر دلایلی بود که سقوط اعتمادالدوله را سبب شد. ملکم که حاج ابراهیم را «به واقع یک مرد بزرگ، یک نابغه و یکی از بزرگ‌ترین دولت‌مردانی که ایران در تاریخش داشته» خطاب می‌کند، مدعی است در زمان حضورش در تهران تلاش کرده میان حاج ابراهیم و رقیبان او سازشی برقرار کند.[۴۲]

بنا به گفته واتسون، آغامحمدخان به فتحعلی‌شاه توصیف کرده بود «اجازه نده حاج ابراهیم که به ولی‌نعمت قبلی‌اش خیانت کرده، در آرامش بمیرد.» قائم‌مقام فراهانی و امیرکبیر، صدراعظم‌های شاه‌نشان دو جانشین بعدی فتحعلی‌شاه نیز با اتهامی مشابه به سرنوشتی مشابه دچار شدند.[۴۳]

رویارویی با اروپاییان[ویرایش]

ایران درحالی با اروپا روبرو شد که به نظر می‌رسید هنوز آمادگی آن را ندارد. اگرچه این کشور در قرون اخیر قدرت مهمی در منطقه خود به حساب می‌آمد، اما از روابط میان دولت‌های اروپایی دور مانده بود.[۴۴] نتیجتاً زمانی که فشار قدرت‌های اروپایی را در مرزهای خود احساس کرد، ایران از کشوری که در مرکزیت جهان است و پادشاه ایران از «شاهنشاهی» که «قبله عالم» است، به یک پادشاهی رو به افول و حاکم آن به یک فرمانروای آسیب‌پذیر تبدیل شد. هرچند سفیرانی که همسایگان مسلمان ایران، چون سلاطین عثمانی، امیران و خوانین ازبک و افغان به دربار تهران می‌فرستادند تصویر قدرتمندی از شاه و دولت ایران ارائه می‌داد، اما رویارویی با سفرای ممالک مسیحی و ارتش‌های آن کشورها در میدان جنگ نقطه ضعف‌هایش را آشکار می‌ساخت.[۴۵] باوجود اینکه مرزهای شرقی-غربی ایران که در گذشته اهمیت زیادی داشتند، در طی چند سال با حضور انگلیس در هند و روسیه در قفقاز جای خود را به مرزهای بسیار مهم‌تر جنوبی-شمالی دادند، اما به هر حال ایران به لطف دلایلی چون وضعیت جغرافیایی آن و مقاومت نسبی که دولت و مردم آن نشان دادند، از استعمار شدن توسط اروپایی‌ها رهایی جست.

جنگ اول ایران و روس[ویرایش]

در جریان آشوبی که پس از مرگ کریم‌خان زند بر ایران حکم‌فرما بود، روس‌ها با ایراکلی‌خان، والی گرجستان عهدنامه گرجیوسک را به امضا رساندند که آن کشور را تحت‌الحمایه روسیه قرار می‌داد. آغامحمدخان که گرجستان را به عنوان یکی از ولایات ایران، از ممالک خود می‌دانست، به ایراکلی هشدار داد که عهدنامه را باطل کرده و تحت پرچم ایران بازگردد اما او نپذیرفت. نتیجتاً خان قاجار به آن سو لشکر کشید و تفلیس را فتح و غارت کرد. روس‌ها این عمل را توهینی به آبروی خود یافتند و به ایران حمله کردند اما با مرگ کاترین کبیر و به سلطنت رسیدن پاول اول، از پطرزبورگ دستور عقب‌نشینی آمد.

ایراکلی به سال ۱۷۹۸ میلادی درگذشت و در گرجستان جنگی داخلی درگرفت. یکی از مدعیان، گئورگی، خود را تابع روسیه اعلام کرد. فتحعلی‌شاه به او نامه زد و از او خواست که اطاعت خود از ایران را اعلام کند: «بیرق رفیع ما به سرزمین‌های شما خواهد رسید همان‌طور که در زمان آقامحمدخان اتفاق افتاد. شما سخت در معرض هلاک هستید و گرجستان باید بار دیگر از میان برود و مردم گرجستان در مقابل خشم ما تسلیم شوند.» گئورگی اگرچه به روسیه نامه زد و درخواست کمک کرد، اما به فتحعلی‌شاه پاسخ داد «می‌دانیم که تفلیس از اجزای ایران و متعلق به سلاطین کشورستان قزلباشیه است و من خود را از چاکران و متعلقان دولت قوی‌شوکت عَلِیه شاه ایران می‌شمارم.» در عین حال، پاول اول در اواخر ۱۸۰۰ م. فرمانی صادر و گرجستان را یکی از ولایات روسیه اعلام کرد. او به ایران هشدار داد که از گرجستان صرف نظر کند، اسیران حمله ۱۷۹۵ م. را آزاد کند و غرامت جنگی پرداخت کند. این بخشی از سیاست‌های روسیه جهت رسیدن به هندوستان بود.[۴۶] اما پاول در مارس ۱۸۰۱ ترور شد.[۴۷]

زمانی که پتر ایوانویچ کوالنسکی که از سوی تزار مأمور مسئله گرجستان بود، به شاه ایران اطلاع داد که روسیه قصد دفاع از تحت‌الحمایه خود را دارد. حاج ابراهیم، بنا به دستور فتحعلی‌شاه، پاسخ داد «از زمانی که کره ارض به چهار بخش تقسیم شد، گرجستان… جز کشور ایران بوده اما هرگز جزئی از قلمرو روسیه نبوده… مگر در همان قضیه شاه ایراکلی… که پای در طریق دشمنی با ایران گذارد… اینک بحمدالله اقتدار سلطنت ایران به تمام و کمال تثبیت شده‌است.» دولت ایران وعده داد ۶ هزار سرباز جهت دفاع از ممالک خود در قفقاز خواهد فرستاد، اما در عمل چنین نکرد. الکساندر یکم، جانشین پاول، ابتدا دربارهٔ آغاز جنگ تردید داشت اما مشاورانش این جنگ را «وظیفه مقدس» او دانستند.[۴۸] در سال ۱۸۰۲ م. روسیه پرنس پاول دمتریویچ سیسیانف که خود از اخلاف شاهزادگان گرجی بود، را مأمور برقراری نظم در گرجستان کرد. سیسیانف که نفرتی عمیق از ایرانیان داشت، به شاه نامه نوشت که قصد دارد عظمت گرجستان را از آبخازستان و دریای سیاه تا دربند احیا کند. نتیجتاً جنگ اول ایران و روس با حمله او به گنجه در ۱۸۰۳، تسخیر شهر در ۱۸۰۴ م؛ و کشتار مردم آن شهر، آغاز شد.[۴۹]

حمله روس‌ها به قفقاز[ویرایش]

در سال ۱۱۸۱ (۱۸۰۳ میلادی) که فتحعلی شاه در حال برانداختن فرزندان نادر بود، آنان را در مشهد اسیر کرده به تهران آورد و اعدام کرد و همچنین عباس میرزا نائب السلطنه، مشغول مقابله با ترکمنها بود، خبر ورود روس‌ها به قفقاز به گوش فتحعلی شاه رسید. این خبر وقتی رسید که روس‌ها گرجستان را فتح کرده بودند و قصد ایروان و قراباغ را نمودند. گنجه را با کمک ارامنه بدست آورده عده زیادی از سکنه را نابود کردند.

جنگ سپاه ایران و روس در ایروان[ویرایش]

در سال ۱۱۸۳ (۱۸۰۴ میلادی) جنگ ایران و روس رسماً اعلام شد. عباس میرزا نائب السلطنه، فوراً با قشون خود لشکرکشی کرد و در نزدیکی ایروان با سپاه روس رو به رو گردید. بیگلر بیگی محمد خان از طایفه قاجار بود ولی با روس‌ها همکاری می‌کرد و دروازه‌های شهر را روی سپاه ایران بسته بود. عباس میرزا بارها با سپاه روس نبرد کرد و چشم زخمی به اردوی کیوان شکوه وارد آمد.

فتحعلی شاه تصمیم گرفت خود عازم میدان نبرد شود اما قدرت شکست روس‌ها را نداشت لذا از انگلیسی‌ها درخواست کمک نمود. محمد خان بنی به عنوان نماینده شاه به انگلیس رفت. انگلیس در قبال کمک به ایران درخواست خود مبنی بر تسلط جزیره هرمز و همچنین بنادر دریای خزر و بوشهر را مطرح نمود و فتحعلی شاه از کمک انگلیس هم مأیوس شد.

آغاز رابطه ایران و فرانسه و انعقاد عهدنامه فینکناشتاین[ویرایش]

ناپلئون تمایل داشت به انگلیسی‌ها حمله کند تا فتوحات خود را گسترش دهد اما کشور انگلیس جزیره‌ای بود با نیروی دریایی قوی و مجهز، لذا تصمیم گرفت به یکی از مستعمرات انگلیس حمله کند. هندوستان مهم‌ترین مستعمره انگلیس بود. برای راه‌یابی به هندوستان بایستی روابط مثبتی با ممالک شرقی برقرار می‌شد و ایران برای این منظور مناسب بود. ایران دارای مرز مشترک با هند بود. لشکر ناپلئون می‌توانست از راه دریای مدیترانه در اسکندرون از کشتی پیاده شود و از راه بیروت و شام و عراق به ایران برسد و به همراه قشون ایران به هند حمله کند.

اسکالون تاجری فرانسوی بود که در استانبول مقیم بود و اولین اطلاعات از ایران را به مارشال برون سفیر فرانسه در دربار عثمانی داد و او این اطلاعات را به وزیر امور خارجه فرانسه رساند و سپس در اختیار ناپلئون قرار گرفت. ناپلئون فوراً افراد عالی‌رتبه خود را به همراه نامه مکتوب خود، عازم دربار ایران نمود. خبر فتوحات و رشادت‌های ناپلئون بناپارت قبلاً به گوش فتحعلی شاه رسیده بود و شروع ارتباط ایران و فرانسه، فرصت مناسبی برای بازگرداندن ایالات ازدست‌رفته قفقاز به ایران بود.

محمود در خصوص ارتباط مجدد با فرانسه می‌گوید: «در این مورد نصایح داوود، کشیش ارامنه هم این خیال پادشاه ایران را قوت داد و توسط مارشال برون سفیر فرانسه مقیم دربار عثمانی، نامه‌ای به امپراتور فرانسه نوشته شد و دو نفر تاجر فرانسوی به نام‌های باسکول و روسو، نماینده تجاری فرانسه در شهر بغداد، متواتراً به دولت فرانسه از اوضاع ایران راپرت می‌دادند و خواستار برقراری روابط فرانسه با ایران بودند.» سفیر ایران محمد رضا خان قزوینی، با هدایایی به ارزش تقریبی پانصد هزارتومان، به اردوگاه ناپلئون رفت و در اردیبهشت ۱۱۸۶ (می۱۸۰۷)، عهدنامه فینکناشتاین را با دولت فرانسه منعقد کرد. مطابق این عهدنامه، دو کشور ایران و فرانسه علیه دولت انگلیس متحد شدند و ایران پذیرفت تا ارتش فرانسه را برای حمله به هند یاری دهد و دولت فرانسه قول داد ایران را برای بازپس‌گیری ایالات از دست رفته توسط روسیه، یاری دهد. ژنرال گاردان با تعدادی قشون، سواره و توپخانه و افسران فرانسوی، به‌سوی ایران حرکت کردند تا سپاه ایران را برای جنگ با روس‌ها و حمله به هندوستان تعلیم دهند.

جنگ فرانسه و روسیه و آثار آن بر ایران[ویرایش]

ژنرال در راه رسیدن به ایران بود که بین نیروهای فرانسوی و روسی جنگی به نام جنگ ایلو درگرفت. روس‌ها شکست خوردند و در خرداد ۱۱۸۶ (ژوئن ۱۸۰۷)، پیمان صلح تیلسیت منعقد شد. دولت‌های فرانسه و روسیه تصمیم گرفتند از طریق ایران به هند حمله کنند و سواحل رود ولگا را محل تدارک لشکرکشی قراردادند. ناپلئون پذیرفت که مناطق تصرف شده ایران توسط روس‌ها، نصیب روس‌ها شود زیرا اگر در اختیار انگلیس‌ها قرار می‌گرفت، منافع فرانسه تأمین نمی‌شد. ژنرال گاردان به ایران آمد تا عهدنامه فینکناشتاین که قبلاً مورد تأیید قرار گرفته بود را در اختیار شاه ایران بگذارد و فتحعلی شاه دستور اخراج انگلیسی‌ها را صادر نمود.

عباس اقبال می‌گوید: «گاردان در دسامبر ۱۸۰۷ (آذر ۱۱۸۶) عهدنامه فینکنشتاین را به امضای شاه رسانید اما مفاد آن قسمت از عهدنامه که مربوط به کمک فرانسه به ایران برای حمله به روس بود، از نظر دولت فرانسه منتفی اعلام شده بود و در مورد حمله فرانسه به هندوستان از طریق ایران، ایران موظف می‌شد علاوه بر دولت فرانسه، دولت روس را به کشور راه دهد.» همچنین لوسین بناپارت برادر ناپلئون بناپارت به عنوان نماینده مقیم دربار تهران تعیین گردید. فتحعلی شاه از کمک فرانسه نیز قطع امید کرد.

 

قرارداد مجمل ایران و انگلیس[ویرایش]

سرجان ملکم در روز پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۱۸۶ (۱۰ مارس ۱۸۰۸) وارد بوشهر شد. هم‌زمان هیئت گاردان مشغول تربیت ارتش ایران به فنون نظامی بود و تلاش می‌کرد ایران را به صلح با روس‌ها تشویق کند. گاردان در نامه خود به وزیر خارجه فرانسه نوشت: «حاج محمد حسن خان الدوله در راس هواخواهان انگلیس‌ها قراردارد.» اما فتحعلی شاه با تردیدی که نسبت به برقراری روابط مجدد به انگلیسی‌ها داشت، از حرکت ملکم به سمت تهران جلوگیری کرد و ملکم مجبور شد به هند بازگردد و شرایط قرارداد سیاسی ایران و انگلیس را متذکر شود.

براساس این قرارداد، ایران متعهد شده بود فرانسوی‌ها را به کشور راه ندهد. سرهارفورد جونز از دربار انگلیس مأمور شد به تهران عزیمت کند و در انتظار نتیجه مأموریت ملکم در بمبئی توقف کرد. ملکم به حکومت بریتانیایی هند پیشنهاد تصرف جزیره خارگ را مطرح نمود و نیروهای نظامی به خلیج فارس اعزام گردیدند. لندمنتو فرمانروای هند تمایل داشت با اعمال زور، ایران را وادار نماید که تسلیم شود. سر هارفوورد جونز عازم تهران شد.

واتسون می‌نویسد: «جونز اظهار داشته بود که تا هیئت فرانسوی از ایران خارج نشود، وارد شهر نخواهد شد. این امر به ظاهر ناچیز می‌آمد. در واقع برای خلع سلاح کردن کامل شاه در برابر مقاصد بریتانیا بود و در واقع عهد و پیمان با فرانسه، اتحاد فرانسه با روسیه و دشمنی این دو دولت با بریتانیا و قصد حمله ایشان به هند از راه ایران و با کمک این کشور، حربه قدرتمندی بر ضد انگلیس بود. اما ایران این قدرت و صلاح را به راحتی از دست داد تا صمیمیت خود را به اطلاع انگلیسی‌ها برساند»

جونز یک روز پس از خروج گاردان، در بهمن ۱۱۸۷ (فوریه ۱۸۰۹) وارد تهران شد و در اسفند ۱۱۸۷ (مارس ۱۸۰۹) عهدنامه مجمل به امضای طرفین رسید و روابط ایران و فرانسه به مدت ۳۰ سال قطع شد. پس از امضای معاهده بین ایران و انگلیس، خبر اصلاح روابط روس‌ها و انگلیسی‌ها به ایران رسید. سر گور اوزلی نماینده انگلیس در ایران صاحب منصبان خود را که طی قرارداد ایران و انگلیس به ایران آورده بود، از لشکر عباس میرزا فراخواند و آنان را از قشون ایران خارج کرد و دخالت در نظام ایران برای آنان منع گردید.

حمله فرانسه و تصرف مسکو[ویرایش]

تزار روس مجدداً به مخالفت با فرانسه پرداخت و برخی از بنادر روسیه را برای تجارت انگلیس باز نمود و مانع تجارت فرانسه در این بنادر شد. او مدت‌ها بود که از ناپلئون ناراضی بود و از اتحاد با او به جز الحاق فنلاند، چیزی عایدش نشده بود. همچنین فرانسه از کمک به روس‌ها برای حمله به عثمانی سر باز می‌زد.

درخرداد ۱۱۹۱ (ژوئن ۱۸۱۲)، پیرو اولتیماتوم تزار روس به فرانسه، جنگ آغاز شد و ناپلئون بناپارت با ارتش هفتصد هزار نفری به روسیه حمله کرد. درآذر ۱۱۹۱ (دسامبر ۱۸۱۲ میلادی) مسکو فتح شد. یک روز پس از آن روس‌ها مسکو را به آتش کشیدند و بسیاری از سپاهیان ناپلئون کشته شدند و ناپلئون مجبور به عقب‌نشینی شد. تالیران در این خصوص می‌گوید: «این حادثه ناگوار برای ناپلئون آغاز پایان بود» روس‌ها پس از این پیروزی، به طرف اروپای مرکزی هجوم بردند. حکومت‌های اتریش و پروس که سربازانی در اختیار ناپلئون گذاشته بودند به ایشان پیوستند.

عهدنامه گلستان[ویرایش]

سر گور اوزلی برای برقراری صلح ایران و روسیه شخصاً با شاه و نائب السلطنه که مخالف متارکه و صلح بود، مذاکرات تشویق‌آمیز مفصلی انجام داد و بدین منظور یک ماه در تبریز نزد عباس میرزا ماند و از آنجا با فرمانده کل ارتش قفقاز مکاتبه کرد. البته این دوره زمان مناسبی بود تا سر گور اوزلی اطلاعاتی از امکانات و نیروهای عباس میرزا و همچنین وضعیت منطقه کسب نماید. مذاکراتی بین دولت‌های ایران و روس انجام شد ولی هیچ‌کدام از طرفین به توافق نرسیدند و دوباره جنگ آغاز شد.

در اواخر مهر ۱۱۹۲ (اکتبر ۱۸۱۳) نیروهای روسیه در اصلاندوز به سپاه عباس میرزا حمله کردند و تپه مشرف به اردوگاه آنان را تصرف نمودند. در این جنگ سپاه ایران به سختی شکست خورد و به تبریز عقب‌نشینی کرد و روس‌ها مهمات سپاه را به غنیمت بردند. روس‌ها به کمک انگلیسی‌ها تدارک آخرین جنگ با قوای جدید ناپلئون را می‌دیدند. ایران نیز در تهیه و تدارک قوای جدید برای حمله به روس‌ها بود ولی با وساطت انگلیس عهدنامه گلستان امضا شد.

واتسون می‌نویسد: «بنا به درخواست حاکم گرجستان سر گور اوزلی معاهده صلحی میان طرفین برقرار کرد (اکتبر ۱۸۱۳) که به موجب آن ایالات گرجستان و دربند، بادکوبه و شیروان و شکی، گنجه و قراباغ و مغان و قسمتی از تالش را به روس‌ها واگذار کردند و ایران از هر گونه حقوقی که بر قسمت‌های دیگر قفقازیه داشت صرف نظر کرده موافقت نمود در دریای خزر ناو جنگی نداشته باشد و روسیه تعهد کرد ولیعهد را برای رسیدن به سلطنت یاری نماید.»

سر پرسی سایکس می‌نویسد: «در ارتباط با صلح گلستان روسیه نمی‌توانست به جنگ با ایران ادامه دهد و شاید کمتر از آنچه در عهدنامه گلستان ممکن بود به دست آورد بسازد، اما سفیر انگلیس که خود را بین ایران و روس انداخته بود موجب عهدنامه صلح گردید» و موقعیت روسیه و انگلیس تثبیت شد.

قرارداد ۱۸۱۴[ویرایش]

ارتش ناپلئون در نبرد لایپزیک با روس‌ها در هم شکست ولی انگلیس به تنهایی نمی‌توانست فرانسه را شکست دهد لذا می‌کوشید تا با دولت‌های اروپایی هم پیمان شود. در اسفند ۱۱۹۲ (مارس ۱۸۱۴ میلادی) دولت‌های روسیه، پروس، اتریش و انگلیس اتحادیه‌ای تشکیل دادند. ناپلئون در ۱۵ فروردین ۱۱۹۳ (۴ آوریل ۱۸۱۴) استعفا داد و به جزیره آلب واقع در نزدیکی ساحل ایتالیا تبعید شد.

تعلیم قشون ایران[ویرایش]

پس از انعقاد عهدنامه گلستان، عباس میرزا در صدد بود برای تقویت نظامی، افرادی را برای تعلیم نظامی قشون ایران استخدام کند.

لرد کرزن می‌نویسد: «در سال ۱۸۱۵ (۱۱۹۳ هجری شمسی) عباس میرزا مجدداً مایل بود صاحب منصبان نظامی از فرانسه استخدام کند ولی به مقصود نرسید و از این خیال در گذشت و تصمیم گرفت عده‌ای از جوانان ایرانی را به اتفاق کلنل دارسی به انگلیس بفرستد. بعضی از صاحب‌منصبان فرانسوی در قشون محمدعلی میرزا در کرمانشاهان، مشغول تعلیم کردها بودند ولی بعدها دیگر چندان توجهی به این موضوع نداشتند.»

حمله عباس میرزا به سپاه روس[ویرایش]

دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه بدون اعلان رسمی آغاز شد. فتحعلی شاه قاجار مایل به جنگ با روس‌ها نبود و تصمیم گرفت با ایشان صلح کند. در مرداد ۱۲۰۰ (اوت ۱۸۲۱) میرزا داوود خان ارمنی به عنوان سفیر عازم سن پترزبورگ شد. اما ژنرال یرمولف با عبور داود خان از قفقازیه مخالفت کرد و سفیر عثمانی راه عثمانی و لهستان را پیش گرفت.

در استانبول داود خان با سفیر اتریش ملاقات کرد و از او درخواست نمود تا در ارتباط با ایران و روسیه میانجیگری کند. سفیر اتریش پیشنهاد کرد داود خان نامه‌ای برای پرنس مترنیخ صدراعظم اتریش تنظیم نماید و ضمن تشریح سابقه اختلاف روسیه و ایران، درخواست خود را مبنی بر میانجیگری اتریش اعلام نماید.

در خرداد ۱۲۰۵ (ژوئن ۱۸۲۶) عباس میرزا به سپاه روس‌ها حمله کرد و تالش و لنگران را آزاد نمود ولی گوگ چای و بالغ لو به دست روس‌ها افتاد و قلعه شوشا محاصره شد. اهالی گنجه قیام کردند و پادگان روس‌ها را در این شهر قتل‌عام نمودند لذا ارتش ایران به راحتی شهر را تصرف کرد. این قیام به تمام مناطق مسلمان‌نشین قفقاز سرایت کرد و در طول سه هفته اغلب نقاطی که در معاهده گلستان در اختیار روس‌ها قرار گرفته بود آزاد شد. جوابی از پرنس مترنیخ دریافت نشد و داود خان به لهستان رفت. در آذر ۱۲۰۵ (دسامبر ۱۸۲۶)، گراف سنلر وزیر خارجه روسیه، مأموری مرزی نزد سفیر ایران فرستاد و اعلام کرد که مذاکرات متارکه جنگ بین فرماندهان نظامی آغاز شده و نیازی به آمدن داود خان به سن پترزبورگ نیست.

علت واقعی جواب منفی روس‌ها این بود که در شهریور ۱۲۰۵ (سپتامبر ۱۸۲۶) ژنرال یرمولف به سرعت سازمان نظامی خود را اصلاح کرده و از تأخیر عباس میرزا در اطراف قصبه شیشه‌ای استفاده کرده با پنج هزار نیروی تازه‌نفس اقدام به حمله متقابل کرد. جنگ شکمور اولین برخورد بین سپاهیان ایران و روس بود که سواره نظام ایرن به دست روس افتاد و محمد میرزا (ولیعهد ثانی) به دست قزاقان روسی اسیر شد ولی با کمک یکی از رؤسای شاهسون نجات یافت.

عهدنامه روسیه و انگلیس و فرانسه[ویرایش]

روسیه قصد داشت استانبول را تصرف کند و انگلیس تمایل داشت با کمک روس‌ها عثمانی را تقسیم کند، اما نمی‌خواست روسیه یکه‌تاز باشد و به عنوان قهرمان استقلال ملل بالکان عرض اندام نماید. از این رو در خرداد ۱۲۰۶ (ژوئیه ۱۸۲۷) عهدنامه‌ای میان دولت‌های روسیه، بریتانیا و فرانسه منعقد کرد که از انقلاب یونان علیه عثمانی دفاع کند.

عهدنامه ترکمانچای[ویرایش]

در مرداد ۱۲۰۶ (اوت ۱۸۲۷) جنگ سختی بین روسیه و ایران در سواحل شمالی رود ارس درگرفت. ایران از داشتن کشتی جنگی در دریای خزر محروم گردید و مجبور به پرداخت مالیات شد. قصبه عباس‌آباد و اردو آباد توسط روس‌ها تصرف شد. عباس میرزا لشکر گراکوفسکی را در نزدیک کلیسای اچمیادزین و نیروهای ژنرال آرسیتوف را در حوالی نخجوان منهدم و وادار به عقب‌نشینی کرد. روس‌ها به اختلاف نظر فتحعلی شاه و عباس میرزا در ادامه جنگ با خود پی بردند و به حملات متقابل پرداختند. در ماه اکتبر ژنرال پاسکوئیچ پس از هشت روز جنگ خونین ایروان را فتح کرد و تمام سرزمین‌های ماوراء ارس به دست روس‌ها افتاد. ژنرال آرسیتوف با سپاه شش هزار نفری از رود ارس گذشت و وارد تبریز شد و تبریز را فتح نمود.

لرد کرزن می‌نویسد: «روزنامه رسمی روسیه در پترزبورگ در فتح تبریز که به دست قشون روس افتاد، غلو کردند، فرمانده قشون روس نیز در آذربایجان از پارچه ایرانی بیرقی ترتیب داده آن را با گلوله سوراخ سوراخ نموده برای امپراتور فرستادند تا معلوم باشد قشون روس چه فتح نمایانی کرده‌است. آن بیرق به امپراتوری در کاخ بزرگ کرملین مسکو در موزه جای داده شد. به‌علاوه پانزده عدد کلید بسیار ضخیم درست کرده به پایتخت روس فرستادند به عنوان اینکه حاکم شهر تبریز این کلیدها را به فرمانده قشون روس تسلیم نموده‌است. در صورتی که شهر تبریز فقط هشت دروازه دارد.»

همچنین اختلافاتی در خصوص قرار داد گلستان مطرح شد. سر گور اوزلی، شاه را هنگام انعقاد قرارداد فریب داده بود و در قرارداد ابهامی ایجاد کرده بود که طی آن روس‌ها سه منطقه که کاملاً به ایران تعلق داشت را طلب می‌کردند که عمده‌ترین آن گوگچای در نزدیکی ایروان بود؛ لذا حکومت گرجستان گوگچای را تصرف کرد. فتحعلی شاه در فکر آزادسازی شهرهای قفقاز بود ولی حاضر نبود برای حمایت مردم و سازماندهی سپاه اقدامی نماید. مردم مسلمان و مسیحی از آزار روس‌ها به ستوه آمده بودند و نمی‌توانستند ذلت و حقارت را تحمل کنند و به تظاهرات ملی مذهبی پرداختند که به گفته واتسون، پس از دوره نادر شاه نظیر نداشت. اما ملت نتیجه‌ای از قیام خود نگرفتند و دچار اندیشه‌ای عمیق گشتند. اندیشه برای برداشتن استبداد از پیش پای ملت. سرانجام همان ضعف فرماندهی و ناتوانی دستگاه‌های دولتی و ناهماهنگی سازمان حکومتی با احتیاجات و خواست‌های ملی در هنگام جنگ موجب شد دوباره همان بی‌انضباطی‌ها و تفرقه‌ها و شکست‌هایی که به دنبال پیروزی اولیه حاصل می‌آمد، دامنگیر ارتش ایران شود.

مجدداً در گنجه میان چهارده تا پانزده هزار سرباز روس، و سی و پنج هزار سواره و پیاده و توپچی ایران جنگ درگرفت. بین فرزندان شاه با یکدیگر اختلاف پیش‌آمد و موجب دلسردی قشون و ضعف فرماندهی گردید، آصف الدوله مسئول رساندن وسایل جنگی به ارتش ایران، از میدان گریخت و بلافاصله یک صدو پنجاه مایل از گنجه دور شد، سپاه ایران شکست خورد و عقب‌نشینی کرد.

لرد کرزن می‌نویسد: «کتابخانه معتبری در اینجا (اردبیل) بود ولی در جنگ ایران و روس در سال ۱۲۰۷ (۱۸۲۸ میلادی) روس‌ها اینجا را غارت کرده، کتب ذی‌قیمت خطی آن را به حکم ژنرال باسکویچ به کتابخانه امپراتوری در سن پترزبورگ انتقال دادند.»

عباس میرزا مکرر شکست خورد و پیشنهاد صلح را پذیرفت و معاهده ترکمنچای منعقد شد که مطابق آن ایران، خانات ایروان و نخجوان را به روس‌ها واگذار کرد و از حقوق خود برای کشتیرانی در دریای خزر محروم شد و متعهد شد تا مبلغ پنج میلیون تومان غرامت جنگی پرداخت نماید. در فصل دهم عهدنامه قرار شد تا گفتگوی تجاری به عنوان متمم عهدنامه سیاسی بین دولت‌های ایران و روسیه برقرار شود از جمله این که روسیه واجد حقوق کاپیتولاسیون در ایران شد و حقوقی در ارتباط با مداخله در ارتباط با امور اتباع روس در کشور بدست آورد.

قتل گریبایدوف[ویرایش]

گریبایدوف به عنوان وزیر مختار روسیه برای پیگیری مفاد عهدنامه ترکمنچای و دریافت غرامت از ایران در سفری که به تهران داشت متوجه شد تعدای از زنان گرجی در منازل رجال ایرانی به سر می‌برند. او طبق مفاد ماده سیزده عهدنامه ترکمنچای آنان را اسیر تلقی کرد و از دولت ایران درخواست استرداد آنان را داشت. با کمک و هدایت «آقا یعقوب ارمنی»، یکی از خواجه سرایان حرم‌سرای فتحعلی شاه، که با خانواده‌های رجال ایران آشنا بود به بازرسی خانه شخصیت‌های سرشناس و مطالبه زنان گرجی پرداخت. سرانجام با پافشاری گریبایدوف دو زن گرجی، که به گفتهٔ ایرانیان مسلمان شده بودند و در منزل آصف‌الدوله، وزیر امور خارجه وقت، به سر می‌برند، به هیئت روسی تحویل داده شدند. این موضوع به بسته شدن بازار و ناآرامی در میان مردم منجر شد و پس از آن‌که آقا یعقوب ارمنی به سفارت روسیه پناهنده شد؛ عده‌ای از مردم، به تحریک مجتهدی به نام میرزا مسیح مجتهد، در ۲۲ بهمن ۱۲۰۷ هجری شمسی (۱۱ فوریه ۱۸۲۹ میلادی، ۶ شعبان ۱۲۴۴ هجری قمری) به سفارت روسیه حمله کردند و هر کس را یافتند کشتند و تنها مالتسوف، دبیر اول سفارت جان سالم به در برد. سرانجام جنازه مثله شده گریبایدوف شناسایی و به تفلیس فرستاده و در همان شهر دفن شد. ایران و روسیه در آستانهٔ جنگ دیگری قرار گرفتند که با اعزام خسرو میرزا فرزند عباس میرزا به مسکو با در دست‌داشتن نامه عذرخواهی فتحعلی شاه برای تزار نیکلای یکم، کار به مصالحه کشید و میرزا مسیح به تقاضای دولت روس به عتبات تبعید شد. شاه ایران، برای جلوگیری از جنگ دیگری که پیروزی آن غیرممکن به نظر می‌رسید الماس بسیار بزرگی را (معروف به الماس شاه) همراه فرستاده‌اش، تقدیم به تزار روسیه کرد. پس از آن روابط ایران و روسیه کم‌کم بهبود یافت و روس‌ها از قتل گریبادوف چشم پوشی کردند.

مدال نقره به افتخار فتحعلی‌شاه قاجار[ویرایش]

یک مدال نقره نیز به عنوان هدیه از طرف دولت انگلیس به نام فتحعلی شاه قاجار در انگلستان ضرب شده و به دربار ایران فرستاده شد.

به خاطر وجود نقش اژدها و همچنین طرز نوشتن عبارت اسدالله الغالب که کلمه «الله» آن در پائین قرار گرفته‌است این مدال در نظر ایرانیان مسلمان خوش نیامد و همه نمونه‌های موجود ذوب شدند و امروزه به جز تعداد محدودی که تنها در موزه‌های انگلستان وجود دارد اثری از آن در ایران نیست.[۵۰]

نخستین سکه‌های تصویری ایران بعد از اسلام[ویرایش]

پس از تسخیر ایران توسط مسلمانان، دیگر تصویر شاه بر روی سکه‌ها بکار نرفت؛ فتحعلی‌شاه نخستین فرمانروای ایرانِ پس از اسلام بود که اقدام به ضرب سکه با تصویر خود نمود. هرچند این سکه‌ها رایج نبوده و تنها به مناسبت‌های خاص به نزدیکان شاه و درباریان اعطا می‌شدند.

عهدنامهٔ ارزنة الروم[ویرایش]

در اواخر سلطنت فتحعلی شاه، رفت‌وآمد ایل‌های کرد چادرنشین در مناطق مرزی ایجاد اشکال نمود و عباس میرزا برای تثبیت اوضاع به غرب لشکرکشی و تا بغداد پیشروی کرد. دولت عثمانی تقاضای صلح کرد و در شهر ارزنة الروم در نوزدهم ذیقعده ۱۲۳۸ قمری عهدنامهٔ ارزنة الروم اول بین ایران و عثمانی به امضا رسید. (البته در اواخر ربیع‌الثانی ۱۲۳۹ قطعیت یافت)[۵۱]

لشکرکشی محمد میرزا به هرات و مرگ عباس میرزا[ویرایش]

در سال ۱۲۱۱ (۱۸۳۳ میلادی) محمد میرزا پسر عباس میرزا به هرات لشکرکشی کرد و کامران میرزا امیر هرات را شکست داد اما به علت مرگ ناگهانی عباس میرزا، در مشهد با امیر هرات پیمان صلح منعقد نمود که طی آن قرار شد هرات به ایران خراج بپردازد و استحکامات تیموریان را خراب کند. محمد میرزا که ۲۸ ساله بود، بلافاصله خود را به تهران رساند و به ولیعهدی انتخاب شد.

زندگی خصوصی و فرزندان[ویرایش]

تعداد زنان وی را متفاوت ذکر کرده‌اند. سرهنگ دروویل فرانسوی ۷۰۰ و سرهنگ استوارت که یک سال بعد از مرگ او به ایران آمده ۱۰۰ و بی نینگ ۸۰۰ و مادام دیولافوا ۷۰۰ و مارخام ۳۰۰ و سپهر بیش از هزار یاد کرده‌اند.[۵۲] بعضی منابع تعداد همسران وی را ۱۸۹ همسر به همراه ۱۴۴ فرزند پسر ذکر کرده‌اند. آقامحمدخان که خود ناتوان از زناشویی بود همواره برادرزادهٔ خود را ترغیب به ازدواج و آوردن فرزند می‌کرد و برای هر فرزند جدید به او پاداش می‌داد.[۵۳]

به استناد یکی از اشعار مولانا رضا بهاری متخلص به گوچک رضا از شاعران معاصر فتحعلی شاه، وی حدود سیصد فرزند ذکور داشته‌است: تابعنده اوچ یوز اوغلی وارده ________ ایران باباخان قالمدی دنیا.[۵۴]

مرگ فتحعلی شاه در سال ۱۲۱۳[ویرایش]

فتحعلی شاه پس از فرستادن محمدمیرزا به آذربایجان از تهران به عزم جنوب حرکت کرد تا شهرتی را که سال قبل متعاقب فوت ولیعهد دایر بر مرگ شاه منتشر شده بود از میان ببرد و هم بقایای مالیاتی فارس را که فرماندار از پرداخت آن ابا داشت وصول نماید. به این دو قصد با سی هزار سوار و پیاده از تهران به کاشان رفت و فرماندار در فین کاشان به خدمت پدر رسید، ولی به جای تمام بدهی خود فقط سیزده هزار تومان تقدیم کرد و این مسئله مزاج شاه که علیل نیز بود بیش از پیش دچار انحراف نمود و امر داد تا فرماندار را محبوس کنند و مأمورین و مستوفیان مخصوصی برای وصول بقایا به فارس بروند و با این که حال مزاجی شاه شدت یافته بود در همان جمعی از خواجه سرایان و اعیان همراه خود را نیز به اطراف برای جمع مالیات مأموریت داد. یکی دو روز بعد از حرکت این جماعت از اصفهان فتحعلی شاه به سن ۶۸ سالگی و پس از ۳۷ سال سلطنت در اصفهان وفات یافت و جسد او را از آنجا برای دفن به قم بردند و در حرم فاطمه معصومه به خاک سپردند.

القاب[ویرایش]

قاآن افخم، خاقان اعظم، نواب همایون، کامکار معظم، اولوالامر محترم، نواب مالک‌الرقاب، خدیو صاحبقران، شاه شاهان، ابوالخواقین، بدرالسلاطین، شمس‌الملوک، سلطان یوز اوغلان، نواب اقدس والا شهنشاه عالم.[۵۹]

در نگاه دیگران[ویرایش]

گاسپار دروویل که در سال‌های ۱۸۱۲–۱۳ موفق به ملاقات فتحعلی‌شاه شده‌است، او را این‌گونه توصیف می‌کند:

برخی اعمال فتحعلی شاه قاجار[ویرایش]

سیاست دینی[ویرایش]

فتحعلی‌شاه از همان آغاز سلطنت خویش، به دنبال آن بود که خود را در چشم علمای شیعه یک پادشاه مؤمن جلوه دهد[۶۴] و تا آنجا پیش رفت که سلطنت خود را به نیابت از علما اعلام کرد؛[۶۵] او دست به اقداماتی چون ساخت تعداد زیادی مسجد و تعمیر مقبره‌های مقدس شیعه زد و تنها در دومین سال سلطنت خود، مبلغی بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ تومان را خرج حرم‌های عراق، قم و شاهچراغ کرد.[۶۶] بسیاری از آثار و نوشته‌های دینی را به دستور او نوشتند یا به او تقدیم کردند. شاه روحانیون را تشویق می‌کرد که در شهرها و ولایات مختلف ایران ساکن شود؛ به خصوص در تهران، تا بتواند به‌طور مرتب با آن‌ها دیدار کند.[۶۷] شاهزادگان و درباریان نیز از او الگو گرفتند. قدرت روحانیون تا آنجا رسید که علیه روس‌ها اعلام جهاد کردند و شاه و نایب‌السلطنه هم نتوانستند رد کنند.[۶۸]

فتحعلی‌شاه در اگوست ۱۷۹۹، اندکی پس از بازگشت از مشهد، راهی قم شد و آنجا دستور داد گنبد حرم فاطمه معصومه را بازسازی کنند و دروازه‌ای طلایی برای آن بسازند. او اهالی قم را از مالیات معاف کرد و تعداد زیادی مدرسه فیضیه در اطراف حرم ساخت. شاه از سال ۱۷۹۹ تقریباً هر سال به قم سفر می‌کرد و به نشانه تواضع، با پای پیاده خود را به حرم می‌رساند. ارسال هدیه برای حرم فاطمه معصومه توسط فتحعلی‌شاه و اعضای خانواده سلطنتی امری روتین بود و درحالی که جسد آغامحمدخان را برای دفن به نجف فرستاده بود، در اواخر عمر خود دستور داد برایش مقبره‌ای در حرم قم آماده کنند. بنا به دستور او، سالانه ۱۰۰٬۰۰۰ تومان میان سیدها و علما توزیع می‌شد. بدیهی است که روحانیون نیز از سیاست‌های او خشنود بودند.[۶۹]

روحانیون در شورش‌های شاهزادگان و رجال برای آنان از شاه طلب عفو می‌کردند و فتحعلی‌شاه نیز معمولاً درخواستشان را رد نمی‌کرد. آن‌ها دو مرتبه موفق شدند او را از محاصره مشهد که نادر میرزا، از اعضای سلسله افشاریه در آن پناه گرفته بود، منصرف کنند. به او گفتند اگر به مشهد حمله کند، دیگر چه تفاوتی میان او و ازبک‌ها وجود دارد؟ و شاه پاسخ داد که تنها هدفش مجازات نادر میرزا که به حرم امام رضا بی‌احترامی کرده، است. پس از اینکه در نهایت موفق شد مشهد را تحت سلطه خود درآورد، دستور به بازسازی حرم آن شهر داد، از جمله ساخت دروازه جواهر نشانی به ارزش ۱۰٬۰۰۰ تومان.[۷۰]

سیاست اداری[ویرایش]

فتحعلی‌شاه در آغاز سلطنت خود بسیار به نیروهای ایلاتی، به خصوص ایلات قاجار، وابسته بود. نتیجتاً، شیوه‌ای که او برای برقراری اراده سلطنت در استان‌ها در پیش گرفت این بود که فرزندان خود را به حکومت ولایات منصوب کند. این شاهزادگان که بسیاریشان در آغاز کودکانی کم سن و سال بودند، نشانه‌ای از قدرت او در استان‌ها بودند و جایگزین خوانینی می‌شدند که شاه از وفاداریشان مطمئن نبود.[۷۱]

حکام محلی از خودمختاری بسیار زیادی برخوردار بودند و برخیشان حتی برای خود دارالحکومه برپا کرده بودند. هرچند آن‌ها از استقلال کامل برخوردار نبودند، اما اختیاراتشان به اندازه‌ای بود که با همسایگان خارجی خود روابط سیاسی برقرار کنند[۷۲] یا حتی به جنگشان بروند؛ چنان‌که محمدعلی میرزا در کردستان با عثمانی در جنگ بود، عباس میرزا با خوانین قفقاز درگیر شده بود و محمدولی میرزا با افغان‌ها کشمکش داشت. دولت مرکزی، در واقع، از این درگیری‌ها خشنود بود، زیرا جاه‌طلبی شاهزادگان و سرکشی خوانین را مهار می‌کرد و تهران را از تنش‌های ایالات دور می‌داشت. به علاوه، ایالت‌ها وظیفه داشتند هزینه‌های خود را محل درآمدهای همان ایالت تأمین کنند.[۷۳]

در بین دربارهای محلی ایران، مهم‌ترین دربار تبریز بود که با آغاز جنگ‌های ایران و روس و انتقال وظیفه اداره امور به آن ولایت، در راس امور قرار گرفت.[۷۴] این دربار دوم ایران زمانی شکل گرفت که فتحعلی‌شاه چهارمین پسر خود عباس میرزا را زمانی که تنها ۹ سال داشت، در ژوئن ۱۷۹۹ (محرم ۱۲۱۴ هـ. ق) با همراهی سلیمان‌خان اعتضادالدوله به عنوان اتابک و میرزا عیسی قائم‌مقام به عنوان وزیر راهی آذربایجان کرده بود.[۷۵]

کارنامه ادبی[ویرایش]

فتحعلی‌شاه شیفته شعر و ادب بود و خود نیز با تخلص «خاقان» شعر می‌سرود. او از چهره‌های تأثیرگذار جنبش احیای ادب فارسی، موسوم به «بازگشت ادبی»، بود و شاعران و نویسندگان را از هر سو در دربار خود گردآورد.[۷۶] ادیبانی چون فتحعلی‌خان صبا، معتمدالدوله نشاط، قاآنی، قائم‌مقام فراهانی، وصال، هما و بسیاری دیگر به طرق مختلف با دربار او در ارتباط بودند. فتحعلی‌شاه گاه‌به‌گاه جلسه‌های ادبی برگزار می‌کرد و خود نیز در آن‌ها حاضر می‌شد، شاعران را به طبع‌آزمائی وامی‌داشت و به آن‌ها پاداش‌های فراوان می‌داد.[۷۷] معروف است که در یکی از ان جلسات، به شاعران پیشنهاد داد به صورت بداهه یک رباعی بسرایند که کلمات چاه، بیژن، بهار، دی، بهمن، گردن، قلیان، آتش و سر و سلسله را شامل شود؛ و خود زودتر از همه چنین کرد:[۷۸]

از فتحعلی‌شاه حدود ۳٬۵۰۰ بیت باقی مانده که ۲٬۰۰۰ بیت آن غزل و باقی قصیده، ترکیب‌بند، مثنوی و رباعی هستند. میرزا صادق مروزی دیوان او را در زمان ناصرالدین‌شاه جمع‌آوری کرده‌است.[۷۹] پیداست که خاقان در ادبیات فارسی مطالعه بسیار داشته و بسیاری از اشعار خود را در پاسخ به شاعران بزرگ سروده‌است. به عنوان مثال، غزل زیر را در پاسخ به غزل «ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی» از حافظ شیرازی سراییده:[۸۰]

زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار[ویرایش]

اعداد سال خورشیدی را نشان می‌دهند:

 

پرتره‌ها[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

fa.wikipedia.org

fa.wikipedia.org .

 

 

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب

مطالب تصادفی